مدتی هست که نقاد جماعت طردند
درعوض جمله ثناگو همگی خرسندند
فرمول دشمن ما بودن و یا بر له ما
زده آتش به در و خانه و کاشانه ما
رویش مدعیان، تفرقه آورده کنون
ریزش نخبه جماعت شده تفریح نگون
کس نگوید که چنین رویش فرصت طلبان
حاصلش فقر و فلاکت شده یا سود و زیان
کس ندارد غم اسلام و غم عز وطن؟
همه پندار توهم شده، معیار سخن
چشمها بسته و بر جمله دهان حکم سخن
عقلها رفته و بر موج پریدن شده فن
هرکه گوید که چرا عقل ندارد جایی
دسته خودسر و خودجوش کند غوغایی
واعظ محترمی داد به افروغ زند
آن یکی نامه به سردار علایی بدهد
کس نگوید که همین منتقدان دلسوزند
یا که ازفهم سخن راه درستی گویند
راه درمان پلشتی شده انکار خطا
به مسکن گرویدن شده اسباب رها
درد این جمله تناقض به که باید گفتن
از غم جهل و هیاهو به کجا در رفتن
فاتحی پنبه به گوشت بکن از ناچاری
یا مگو حرف حقی یا که توهم می نالی