برای قانع کردن این روستاییان چه حیلهای به کار گرفته شد؟ پرویز راجی آخرین سفیر شاه در بریتانیا فاش کرده که شایعهای بین مردم پخش شد تا آنها باور کنند که رفتن شاه از ایران به سود کشور نیست. جالب اینجاست که برای باورپذیر شدن این شایعه، آن دروغ را به یکی از برجستهترین علمای مخالف شاه نسبت دادند که سالها زندان و تبعید را به دلیل مخالفت با حکومت تحمل کرده بود. پرویز راجی نوشته است:
«آیتالله [سید حسن طباطبایی] قمی (مقیم مشهد) حضرت (مهدی موعود) را به خواب دیده و از او شنیده که خروج شاه از کشور به معنای پایان کار ایران است.
علیاشرف فتحی در وبلاگش در مطلبی تحت عنوان («استحمار» به سبک ایرانی) نوشت:
چهارم بهمن ۱۳۴۱ محمدرضا شاه برای تثبیت مذهبی انقلاب شاهانه خود به قم سفر کرد تا در میان استقبال کسانی که آنها را «اهالی شاهدوست قم» میخواند به رجزخوانی در برابر مخالفان خود بپردازد و راه را برای رفراندوم خودخوانده فراهم کند. گروهی که از ساعتها قبل با اتوبوسهای دولتی به محل سخنرانی آورده شده بودند به همراه حامیان قمی حکومت، مخاطبین و استقبالکنندگان پادشاه ایران بودند و شعارهایی در حمایت از او سر میدادند. (۱)
شاه که از استقبال سرد بزرگان مذهبی و محلی شهر قم برافروخته شده بود، تلاش کرد این نقیصه جدی را که مشروعیت دینی حکومتش را متزلزل میکرد با ادعاهای عجیب و غریب همیشگی جبران کند. برای همین به جمعیت حاضر در میدان آستانه گفت که کمربسته حضرت علی (ع)، نجاتیافته حضرت عباس (ع)، برگزیده خدا برای نجات انسانها و نماز شبخوانی است که هیچ کسی نمیتواند ادعا کند که از او به خداوند و ائمه اطهار (ع) نزدیکتر است. (۲)

سخنرانی محمدرضا شاه در میدان آستانه قم، ۴ بهمن ۴۱
شاه در ادامه سخنرانی خود در میدان آستانه مقدسه قم مخالفان خود را «نفهم»، «قشری»، مفتخور»، «یک مشت احمق ریشو» و «خائن» دانسته و آنها را وابسته به بیگانگان قلمداد کرد و گفت که حکومتش هیچ زندانی سیاسی ندارد. (۳) البته او تا واپسین ماههای حکومتش نیز حاضر نبود وجود «زندانی سیاسی» در زندانهای حکومتش را بپذیرد و در برابر فشار نهادهای مدافع حقوق بشر میگفت که اینها که دربند هستند زندانیان امنیتی هستند نه سیاسی (۴). با این حال شاه در روزهای آخر عمرش که در تبعید و دربهدری به سر میبرد پذیرفت که حداقل ۱۵۰۰ زندانی سیاسی داشته است. (۵)

استقبالکنندگان از شاه در میدان آستانه قم، ۴ بهمن ۴۱
شاه حتی در مصاحبه مشهورش با اوریانا فالاچی نیز چنین تصویر مضحکی برای جعل مشروعیت دینی برای خود ارائه کرد:
«من تعجب میکنم که شما درباره الهام چیزی نمیدانید. هر کسی از خوابنما شدنهای من خبر دارد. من آن را حتی در شرح حال خود نوشتهام. من در کودکی دو بار خوابنما شدم. اولی وقتی که پنج ساله بودم و دومی وقتی که شش ساله بودم. اولین دفعه من امام آخر خود را دیدم. کسی که بر اساس مذهب ما غایب شده است و روزی برخواهد گشت و دنیا را نجات خواهد داد … برای من حادثهای پیش آمد. من روی صخرهای افتادم و امام زمان مرا نجات داد. او خودش را بین من و صخره [حایل] کرد. میدانم چون او را دیدم، او را دیدم، او را به رأیالعین دیدم؛ نه در رؤیا. حقیقت مطلق. آیا متوجه منظورم میشوید؟ من تنها کسی بودم که او را دیدم … هیچ کس دیگر نمیتوانست او را ببیند غیر از من. چون … اوه! متأسفم که شما آن را درک نمیکنید.» (۶)
از زمستان سرد ملت ایران در سال ۴۱ تا خزان رژیم شاه در سال ۵۷ زمستانهای متعددی بر مردم تحمیل شد، ولی چیزی که عوض نشد همین «سیاست استحماری» حکومت بود که تأثیرات مقطعی و کوتاهمدتی نیز در این سالها به جای میگذاشت. با این حال در خزان عمر حکومت در پاییز ۵۷ که با تظاهرات میلیونی (۷) تاسوعا و عاشورای ۵۷ به اوج خود رسید، دیگر چنین سیاستهایی هم کارگر نشد. رژیم برای علاج شوک شدیدی که در این دو روز متحمل شده بود، دو روز پس از عاشورای ۵۷ در برخی شهرها اقدام به برپایی تظاهرات نمایشی مدافعین سلطنت کرد و گروهی از روستاییان با اتوبوسهایی به شهرها آورده شدند و از جمله در اصفهان ضمن شعار دادن به نفع شاه، به مغازههایی که عکس امام خمینی را نصب کرده بودند حمله کردند. (۸)
اما برای قانع کردن این روستاییان چه حیلهای به کار گرفته شد؟ پرویز راجی آخرین سفیر شاه در بریتانیا فاش کرده که شایعهای بین مردم پخش شد تا آنها باور کنند که رفتن شاه از ایران به سود کشور نیست. جالب اینجاست که برای باورپذیر شدن این شایعه، آن دروغ را به یکی از برجستهترین علمای مخالف شاه نسبت دادند که سالها زندان و تبعید را به دلیل مخالفت با حکومت تحمل کرده بود. پرویز راجی نوشته است:
«آیتالله [سید حسن طباطبایی] قمی (مقیم مشهد) حضرت (مهدی موعود) را به خواب دیده و از او شنیده که خروج شاه از کشور به معنای پایان کار ایران است. بعد هم موقعی که آیتالله قمی مشغول فکر کردن راجع به علت این اظهارات بود، حضرت بار دیگر ظاهر شد و به او تأکید کرد که اگر هرچه زودتر اقدامی صورت نگیرد، برای نجات کشور خیلی دیر خواهد شد … به همین جهت آیتالله قمی نیز فورا این مطلب را انتشار داده است و هماکنون مردم در سراسر ایران بهپا خاستهاند و از شاه درخواست کردهاند که از فکر عزیمت از کشور منصرف شود.» (۹)
البته در کمال ناباوری، این خیزش مردم ایران برای جلوگیری از فرار شاه به نتیجه رسید و شاه چند هفته بعد پاسخ درخوری به این خیزش مورد ادعای پرویز راجی داد!
پاورقیها:
۱- بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، آذر ۱۳۶۱، ص ۲۶۱
۲- همان، ص ۲۶۲، نیز نگاه کنید به اینجا و صفحه اول روزنامه اطلاعات ۴ بهمن ۱۳۴۱
۳- همان، ص ۲۶۳، روزنامههای عصر تهران در ۴ بهمن ۱۳۴۱
۴- اینجا ، اینجا و اینجا
۵- شاه و کارتر، مایکل لدین، ترجمه مهدی افشار، ص ۱۱۷
۶- مصاحبه با تاریخسازان جهان، اوریانا فالاچی، انتشارات جاویدان، ج ۲، ص ۲۹۲٫ برای اطلاع از بقیه مکاشفات معنوی(!) محمدرضا شاه اینجا را بخوانید.
۷- آنتونی پارسونز سفیر وقت بریتانیا در ایران در خاطرات خود (غرور و سقوط) رقم میلیونی برای این تظاهرات را «بیاغراق» دانسته و گفته که نقطه قوت این تظاهرات، متحد شدن همه مخالفین شاه بود. (بنگرید به خاطرات دو سفیر، ترجمه محمود طلوعی، نشر علم، صص ۴ – ۳۹۳) البته اخیرا جناب صفار هرندی این مسأله را از نقاط ضعف تظاهرات عاشورای ۵۷ دانسته است (اینجا). همچنین ویلیام سولیوان در خاطرات خود (مأموریت در ایران) گفته که اردشیر زاهدی از سران رژیم شاه این تظاهرات را با هلیکوپتر و از فراز تهران مشاهده کرده و آن را حداقل چهارصد هزار نفری دانسته بود (خاطرات دو سفیر، ص ۱۹۲). فردوست نیز در صفحه ۵۹۰ خاطرات خود گفته شاه به همراه ارتشبد ازهاری نخستوزیر وقت این تظاهرات میلیونی را از هلیکوپتر مشاهده کرده و به او گفته: «همه خیابانها مملو از جمعیت است. پس موافقین من کجا هستند؟» ازهاری پاسخ داده: «در خانههایشان!» شاه سپس پرسیده که: «پس ماندن من چه فایده دارد؟»
۸- تاریخ سیاسی ۲۵ ساله ایران، سرهنگ غلامرضا نجاتی، ج ۲، ص ۱۸۵
۹- خدمتگزار تخت طاووس، پرویز راجی، انتشارات اطلاعات، ص ۳۴۴
http://www.baztab.net/fa/news/1150/
:لینک مطلب