دو تن دیگر از چهره هایی که در ارتباط با مقاله سردار حسین علایی و اتفاقات افراطی و تلخ رخ داده پس از آن موضع گیری خود را اعلام کردند، عباس سلیمی نمین و غلامعلی رجایی بودند که البته نظرگاه متفاوتی دارند.
سلیمی نمین در ارزیابی خود از محتوای مقاله سردار علایی این گونه نظر خود را تشریح می کند:
لجاجت ممنوع!
اتفاقات سال 88 موجب تاثر جامعه شد و مجموعه ای از مسائل را به دنبال داشت. چنانچه در آن رخداد عظیم که انتخابات بزرگی در آن صورت گرفت و شور و شعور سیاسی جامعه تفاخر آمیز بود، با خطای سیاسی معترضان به انتخابات، منجر به تلخی نمی شد، می توانستیم گام های بلندی در توسعه سیاسی برداریم.
پس از گذشت دو سال از آن رخدادها، تصور می شد که بسیاری از دلسوزان فرصتی برای بیگانگان جهت اخلال در روند توسعه سیاسی ایران، فراهم نکنند. اما مقاله اخیرآقای علایی نشان داد که هنوز هم برخی تعصبات و لجاجت ها باقی مانده و جای خود را به تحقیق و تفکر نداده است. ای کاش عزیزان از آن تجربه، بهره کافی را برده و آن چه که مخالفان توسعه سیاسی ایران را امیدوار کرده بود، کاملا از بین می بردند.
اینکه بتوان مجددا بستری را فراهم کرد که در آن بستر همه جریانات سیاسی متعلق به انقلاب بتوانند فعالیت های خود را دنبال کنند، نیاز به یک رشد و آگاهی فرهنگی دارد که پاره ای از اوقات این مقوله را از سوی نیروهای متقابل شاهد نیستیم. در واقع همه باید به الزامات رشد فرهنگی و سیاسی پای بند باشند. این گونه نیست که خودمان به این الزامات پای بند نباشیم و نیروی مقابل را به دلیل عدم پای بندی به این اصل، تخطئه کنیم.
زمانی که انتظار می رود گروه های سیاسی مختلف که به مصالح این ملت پای بند هستند، خطاهای خود را شناسایی کرده و آنها را جبران کنند، باز هم شاهدیم که برخی بر خطاهای خود پافشاری می کنند. این بدان معنا نیست که در ارتباط با مسائل خود، سخنی برای گفتن ندارند، بلکه باید سخنان منطقی را بیان کنند تا موجب برطرف شدن ایرادات و اشکالات در عرصه های مختلف شود.
اما استفاده از ادبیات دشمن پسند و سیاسی نازل و غیر منطبق با جامعه، صرفا خصومت ها را تشدید می کند و فضا را از تعقل گرایی، مجددا به سوی اختلافات غیر منطقی سوق می دهد. آرزو می کنم هر چه سریعتر بتوان شکافی را که دشمن بین جامعه ما ایجاد کرد تا خصومت و عداوت جای گزین رقابت سیاسی منطقی شود، پر کرد تا همه نیروهای سیاسی با سلایق مختلف بتوانند عناصر تندرو را از خود دور کنند.
نباید اجازه داد تندروی ها افزایش یافته و میدان دار شوند. هر تندروی می تواند منجر به این شود که میدان از کنترل نیروهای منطقی خارج شود و به طور قطع این مسائل، به نفع مصالح ملت نیست. چنانچه اقداماتی انجام می شد که مصالح ملت در نظر گرفته شود، هرگز شاهد چنین مکتوبی و مسائل رخ داده پس از آن نبودیم. چرا که این اتفاقات بار دیگر به اختلافات دامن زد. در واقع آقای علایی در مقاله خود نه انتقادی را مطرح کرده و نه استدلالی را بیان کرده اند که ای کاش انتقاد می کردند، زیرا انتقاد برای جامعه ما بسیار سازنده است.
صحبت های این چنینی و طعنه کنایه های سیاسی، هرگز نباید به معنای انتقاد محسوب شود. این طعنه کنایه های سیاسی را صرفا نوعی عقده گشایی است و هرگز نباید عقده گشایی را موجب رشد جامعه پنداشت. بلکه با این عمل، زمینه آزرده خاطر کردن دیگران فراهم شده وآنها را به سوی واکنش هایی سوق می دهیم که فضای نقد، از فضای استدلالی دور می شود. همانند رخدادی که پس از انتخابات 88 صورت گرفت و طی آن عده ای با نادیده گرفتن قانون، مشکلاتی را در جامعه ایجاد کردند و رای دهندگان به خود را دعوت به آشوب های خیابانی کردند، به طور قطع پس از آن اشتباهات زیاد دیگری هم چون اتفاقات کهریزک و سایر تندروی ها را شاهد بودیم.
یادآور می شوم وزن تقدم زمانی و تخلف سیاسی فردی هم چون مرتضوی که رقم زننده اتفاقات تلخ کهریزک بود، با وزن تخلف فردی هم چون آقای میرحسین موسوی که انتخابات بزرگ را به خاطر خواسته های خود برهم زد، یکسان نیست. هر چند که هر دو اقدام بسیار ناشایست است و باید با هر دوی این مسائل برخورد صورت گیرد.
زور آزمایی های خیابانی آقایان موسوی و کروبی و احمدی نژاد که طرفداران خود را به خیابان کشاندند نیز، خطای دیگری بود که رخ داد. در واقع مسئولیت اصلی با کسانیست که پیشگام خطا شدند. چندان شایسته نیست که عامل تحریک مردم باشیم و سپس به کنار رفته و عنوان کنیم که چرا واکنش های نامطلوب را در این قضیه شاهد هستیم. در اتفاق اخیر هم همین ماجرا در حال تکرار شدن است و تحلیل درستی را از این موضوع ارائه نداده ایم.
دشمن از تشنج آفرینی های اتفاقات انتخابات هم بسیار خوشحال بود.اما خوشبختانه جامعه پس از آن به سوی تعقل گرایی سیاسی سوق پیدا کرد، به طوری که اکنون دعوت به آشوب و تشنج را پس می زند و درست نیست که پس از این رشد سیاسی، مجددا عده ای تلاش کنند این شیوه ها تکرارشود. بهتر است که افراد دلسوز، نقد درست ارائه دهند. در آن صورت اگر کسی به آنها اعتراض کند، آن افراد بازدارنده، منکوب و طرد خواهند شد.
کسانی که در عملکردهای سیاسی ادعای فهم و درک می کنند باید عملکرد متناسب با این ادعاها را نیز داشته باشند. اینکه عنوان می شود چرا برخوردهای لازم با این افراد خودسر که مدتیست این تجمعات و افراط گرایی ها را آغاز کرده اند از جمله در حمله به سفارت انگلستان و به گونه ای خطرناک در حال تبدیل شدن به روندی جاری در کشور است، باید بگویم قطعا در آن مسئله هم با تندروها برخورد صورت گرفته است، اما نباید فراموش کنیم که انگلستان سالهاست دشمن استثمارگر ماست.از سویی دیگر می توان گفت این حرف هم جای بررسی و مطالعه دارد که به چه دلیل برخوردهای لازم صورت نگرفته است.
بالاخره نوبت به علایی رسید!

دکتر غلامعلی رجایی نیز در این زمینه دیدگاهی متفاوت دارد:
بازجاری دردریای عشق شدم و نیمه گمشده ای که در سرزمین علی و فرزندانش دارم با نزدیک شدن اربعین حسین، حسینی که همه چیزمن، و حجت حریتم در برابر هر چه ستم است نیمه دیگر مرا به سمت خود کشید ومن درعراق مهمان دو برادری شدم که تا دنیا دنیاست، صحنه زیبا و بی نظیر با هم بودن این دو برادر در کنار هم در یک زمان تکرار نخواهد شد.
روز جمعه که آخرین ساعاتم را درنجف اشرف که با حضور میلیونها زائر که با پای پیاده خود را به این شهر می رساندند مهیای برگزاری ایام ارتحال رسول خدا بود می گذراندم، فرزندم به من تلفن زد وازجوی که علیه برادر آزاده ام مبارز بی نظیر دورانهای قبل از انقلاب و جنگ و این سالهای سخت تر از جنگ، جناب دکترحسین علایی ایجاد شده ،سخن گفت.
روز شنبه اول بهمن که پس از 7 ساعت تاخیر در پرواز نجف به تهران شرکت هواپیمایی تابان که با یک عذر خواهی خشک و سرد خلبان ماست مالی شد، خسته و بی خواب به تهران رسیدم بدون استراحتی هرچند کوتاه یکراست به سراغ خبرها رفتم، با دیدن نامه 12 سردار سپاه و تصاویر تجمع خود جوش! لباس شخصی ها مقابل درب منزل ایشان در منطقه حفاظت شده سرداران سپاه در شهرک شهید کلاهدوز در انتهای خیابان پیروزی، آه از نهادم برآمد که بالاخره نوبت تنگ بینی ها و تنگ نظریها و یکسویه نگریها و... به آقاحسین علایی هم رسید و شاید هم چه دیر!
خود ایشان مقاله ای را که بمناسبت قیام 19 دی در روزنامه اطلاعات نوشته بود قبل از سفربه من داد. از این ناصحانه تر نمی شد نوشت. از سیاق مطلب بر می آمد نیم نگاهی در نقد دلسوزانه رفتارحاکمیت موجود داشته است.
تاریخ را برای تاریخ نوشتن، و نه عبرت گرفتن، از آن خیانت است و دکتر علایی در آن نوشته همچنان که بعدها نوشت با اعتقاد به نظام و ولایت فقیه، نسبت به برخی رفتارها هشدارهای بجایی داده بود.
افسوس که جان پیام کلام علایی در میان لابلای اتهامات و ایراداتی از جنس حرفهای حسین شریعتمداری که مثلا چرا به جای شهید از تعبیر کشته استفاده کرده و...! و نامه 12 سردار شنیده نشد.
جامعه ای که نتواند امثال حسین علایی- با آن همه سوابق روشنی که خیلی ها که بر مساند و مسوولیت های نظام نشسته اند و سخن در خطبه ها وغیر خطبه ها به وعظ و نصیحت مردم می رانند، حتی غبطه داشتن یک دقیقه آن را می خورند- را تحمل کند یا به تاریخ پیوسته اند و یا خواهد پیوست و از آنها جز نامی غیر نیک باقی نخواهد ماند.
...چرا به این سمت نرویم که بجای اتهام و تهمت و طعنه و..به علایی اگر در نقد او اشکالی می بینیم، همانند خود او دستی به قلم ببریم و جواب بدهیم.
بردن عده ای جوان احساسی و کم اطلاع - که مطمئنم بسیاریشان حتی مقاله علایی را نخوانده اند- به در خانه این سردار افتخارآفرین اسلام و ایران در شهرک شهید کلاهدوز ونگران کردن اهل وعیال او،که دور از رسم جوانمردی است، دردی را دوا نمی کند و علایی و امثال او را از راهی که برگزیده اند باز نمی دارد.
دکترعلایی یک مبارز نخبه انقلابی و یک استاد فرهیخته دانشگاه است... مگر می شود او را نادیده گرفت؟
اینکه دکترعلایی با اینکه در کسوت نظامی گری است، دست به قلم می برد و با دانستن همه تبعات آن شجاعانه نقد ناصحانه می کند بهترین گواه سلامت و آزادگی ودانایی و وظیفه شناسی اوست.
تا آنجا که من او را می شناسم با اینکه می توانست ومی تواند در ساحل امن بی خیالی وبا دیده بربستن برحقایق تلخ جامعه مانند دیگر سرداران وعلما واندیشمندان واستادان ساکت وصامت درسش را بدهد وعزیز باشد! اما این راه را به رغم همه منافعش درپیش نگرفت و نخواهد گرفت.
هیهات که بزرگ زاده ای همچون علایی اهل عافیت باشد وخود را به عافیت بفروشد.
علایی ها اگراهل عافیت بودند دردوران طاغوت وجنگ و..عافیت را برمی گزیدند ومثل بعضی ها درس و ترس ! و کار و بار و..را بهانه می کردند.
عجیب است که برای بعضی هنوز این حقیقت مسلم درک نمی شودکه باید اندیشه را با اندیشه پاسخ داد نه با لشکر کشی.
به نظر می رسد با اینکه زمان زیادی از تاریخ مصرف این لشکرکشی های گاه و بیگاه بعنوان تجمعات خودجوش گذشته است اما بعضی این را درنمی یابند.
حالا چرا دست اندرکاران این حوادث متوجه این حقیقت نیستند،خدا میداند!
بنظر می رسید هوش آقایان بیشتراز این باشد.
اگر این تجمعات خود جوش است
- زمان آغاز تجمع را چه کسی به اطلاع شرکت کنندگان می رساند؟
- دوربینهای تصویربرداری را چه کسی از زمان ومکان تجمع خبردار می کند؟
- عکسهای متحدالشکل رهبری و گاه امام را چه کسی با خود به محل تجمع می آورد و به دست افراد می دهد؟
- شعارهای از پیش آماده شده را چه کسانی سفارش می دهند ،تهیه می کنند ،به دهان افراد می گذارند؟
اسپری های غالبا به رنگ مشکی ! - که در واقعه مسخره مثلا تصرف چندساعته سفارت انگلیس هم نمونه اش را دیدیم- چه کسانی تهیه و بدست افراد می دهند؟ حالا یکباراز اسپری قرمزهم استفاده کنند بد نیست!
آیا زمان آن فرا نرسیده است که دیگربه این بازیها خاتمه داده شود؟
..این آقایان تقریبا پشت پرده! بهتر است اینقدر شعورمردم را دست کم نگیرند.
..چرا بعضیها حکم خدا را نسبت به حقوق مردم در قبال حاکم در این عرصه تعطیل می بینند؟
در ایام محرم که در روضه ای در اهواز شرکت کرده بودم طلبه جوان و کم دانی با اشاره به نامه آیت الله هاشمی رفسنجانی به رهبری در سال 1388 بدون اینکه از ایشان نامی ببرد با عتاب به ایشان می گفت: آقا جرئت پیدا کرده است به رهبری نامه بنویسد! بعد گفت: تو چطور بخودت جرئت دادی به رهبری نامه بنویسی؟
از نظر این طلبه، نوشتن نامه به رهبری حتی برای شخصیت بزرگی همانند هاشمی که بدلیل سن و موقعیتش در امر مبارزه بر بسیاری از علما و مراجع سبقت داشته است، جرم است. جرمی نابخشودنی. آقایانی که درد دین دارند خوب نگاه کنند و ببینند برخی جامعه آزاداندیش ما را به کجا سوق می دهند.
مهم وجود انتقاد نیست. انتقاد، وارد یا ناوارد در ذهنها پدید می آید و نمی شود جلوی آن را گرفت. مهم این است که با این انتقادها که هرگز با اتهام به منتقدین و حبس آنها از بین رفتنی نیستند، چگونه برخورد شود.
راه چاره و تنها راه چاره این است که بگذاریم انتقاد از هرکس مطرح شود و فضای گفت وگو باز شود درغیراینصورت به دست خودمان اندیشه ها ونقدها را زیر زمینی خواهیم کرد .کما اینکه کرده ایم.
اتفاقا کار امثال دکتر علایی از این جهت ستودنی است که حرفهای درگوشی را به سطح رسانه ها کشید تا جامعه احساس کند برخلاف آنچه می گویند فضای گفتن و نوشتن بسته است، هنوز هم می شود حرف زد. ما نباید اشتباهات گذشته را تکرار کنیم.
یادم می آید در دهه پنجاه و در گرماگرم برخورد با حسینیه ارشاد و سخنرانیهای دکترشریعتی که با استقبال خیره کننده نسل جوان دانشگاهی و حتی غیر دانشگاهی روبروشده بود که برخی این گرایشها را به او تاب نمی آوردند بعضی اهل علم بجای فرصت دانستن این پدیده به دکتر شریعتی می گفتند برود آمپولش را بزند و درس دین ندهد وکاری به کاردین نداشته باشد!
چرا وقتی عده ای اوباش به مجلس روضه شب عاشورا در حسینیه جماران حمله کردند، مجرمان و مهاجمان به روضه مظلوم کربلا را محاکمه نکردند و با پخش تصاویرشان به بقیه درس عبرت ندهند تا بدانند اگر روزی روزگاری چنین غلطی را تکرار بکنند با چنین عکس العملی روبرو خواهند شد؟
علایی و علایی ها آسان بدست نیامده اند و علایی ها در این جامعه بحران زده، که بعضی سعی می کنند مساله اش را برهنه شدن فلان هنرپیشه نابخرد در خارج بدانند، یک فرصت استثنایی برای برون رفت از بحران هستند آنها را تهدید ندانیم.
http://www.baztab.net/fa/news/1030/
:لینک مطلب