من که درست روبروی عزیز جعفری و قاسم سلیمانی نشسته بودم، ناخودآگاه حس انتقادی همیشگی ام گل کرد و در فکر رفتم که چرا این سرداران که باید خادم جانبازان جنگ باشند، بالا نشسته اند و این جانبازان نابینا روی زمین.... در همین افکار بودم که..
بازتاب امروز، «گروه جامعه»؛ دو سه مجلس کاملا شلوغ بود و مدام عده ای می رفتند و می آمدند و به آقای رضایی سرسلامتی می دادند.
در میان مهمانان، گه گاه جانبازانی هم دیده می شدند که فرمانده سپاه در دوران جنگ آنها را گرم تر تحویل می گرفت و بر پیشانی شان بوسه می زد.
در اواسط برنامه دو جانباز که هر دو نابینا بودند و ظاهرا موارد جانبازی دیگر هم داشتند، وارد مجلس شدند و بعد از سلام و علیک با اقای رضایی، در آن شلوغی جمعیت روی زمین نشستند.

من که درست روبروی عزیز جعفری و قاسم سلیمانی نشسته بودم، ناخودآگاه حس انتقادی همیشگی ام گل کرد و در فکر رفتم که چرا این سرداران که باید خادم جانبازان جنگ باشند، بالا نشسته اند و این جانبازان نابینا روی زمین.... در همین افکار بودم که قاسم سلیمانی به سراغ این دو جانباز آمد و از آنها خواست روی صندلی بنشینند. از این همه سرعت در تحقق دغدغه ذهنی ام شگفت زده شدم. البته هرچه حاج قاسم اصرار کرد، آن دو جانباز بزرگوار که احتمالا طرف مقابل خود را نمی شناختند، قبول نکردند و همان جا نشستند.
