كد مطلب: 536
تاريخ انتشار: 26 دی 1390 ساعت 17:15

مشکل علوم انسانی در ایران چیست؟

گفتگوی بازتاب با عباس عبدی 1

بازتاب امروز، سرویس فرهنگی،فاطمه بیک پور:

مبحث بومی شدن علوم انسانی  و تغییر سرفصل های دروس علوم انسانی، مربوط به امسال و سال گذشته نیست. ریشه این مسئله که به گفته برخی کارشناسان از انقلاب فرهنگی نشات گرفته، هنوز هم در پس اظهار نظرهای منتقدان و کارشناسان و اساتید دانشگاهی و حامیان این طرح دیده می شود. "چه نیازی به یاد گیری دروس و آموزه های غربی ها وجود دارد که جامعه اسلامی ما آنان را جزو سرفصل های دروس اصلی به دانشجویان ارائه دهد؟"، "دروس رشته هایی هم چون جامعه شناسی که بخشی از آن در خصوص نظریات مکتب های مختلف فکری است و یا دروس رشته فلسفه که نشان دهنده دیدگاه های نامتناسب با جامعه ما است ، در حالی که خودمان فیلسوفانی به نامی داریم، چه لزومی دارد"؟ اینها بخشی از دیدگاه های حامیان طرح بومی سازی علوم انسانی است که معتقدند رشته های علوم انسانی باید مطابق با آنچه که دانشجویان ما بدان نیاز دارند و بر اساس اصول و فرهنگ خودمان ، تغییر یابند. دروسی که سالهاست در دانشگاه های کشور تدریس می شوند باید به یک باره تجدیدنظر شده تا به کار مردم بیاید. به نظر می رسد دولت بدون توجه به انتقادات و دیدگاه های سایر دلسوزان بدنه دانشگاهی کشور، گام نخست را در این راه برداشته تا اقداماتی جدی تر را در این زمینه انجام دهد. با عباس عبدی یکی از مخالفان و منتقدان این امر، به تفصیل در مورد دیدگاه هایش به گفتگو نشسته ایم.

بازتاب: حدود دوسال که باردیگر موضوع بومی سازی یا اسلامی سازی علوم انسانی مطرح است، شما از افرادی هستید که در حوزه کاربردی کردن علوم انسانی بویژه جامعه شناسی سابقه طولانی وموفقی دارید درباره این موضوع نظرتان چیست؟ آیا بومی سازی علوم انسانی ممکن است واگر ممکن باشد مطلوب است؟


عبدی:  یک زمان در حوزه علوم ، علم به خودی خود برای عده‌ای مطلوب است. مانند علم ریاضی. ریاضی را هرکسی به صورت انتزاعی یاد می‌گیرد. اما در حوزه علوم انسانی بدون اینکه با موضوع کار داشته باشیم نمی‌توانیم علم را رشد دهیم یا اصلاً درک درستی از علم پیدا کنیم. شما اگر فیزیک بخوانید می‌فهمید که رابطه بین فشار و حجم مساوی است با ضریب ثابت ضربدر درجه حرارت. این را همین جا در خانه هم می‌توانم برای شما آزمایش کنم. موضوع پیچیده‌ای نیست و ثابت می‌کنیم که هرچه فشار را بالا ببریم، حجم پایین می‌آید و درجه حرارت چطور تغییر می‌کند.

اما چنانچه درحوزه علوم انسانی، موضوعاتمان مربوط به خودمان نباشد، اتفاقی که می‌افتد این است که هیچ حسی به آن علم پیدا نمی‌کنیم. نمی‌توانیم بفهمیم. حتی اگر به صورت منطقی هم آنرا درک کنیم نمی‌توانیم ارتباط آن را پیدا کنیم. یک علت اینکه می‌بینید علوم اجتماعی و علوم انسانی در ایران پیشرفت نمی‌کند این است که آن ارتباط شکل نمی‌گیرد. شیوه‌ها مشکل اصلی نیست. موضوع مسئله اصلی است.

در غرب هم موضوع مقدم بر شیوه بوده. یعنی ابتدا فکر کردند که در جامعه مشکلاتی دارند و می‌خواهند حل کنند. در حوزه فیزیک چون موضوعات مستقل از انسان هستند از این جهت تقریباً کمابیش یکسان هستند. در این حوزه ها هم جغرافیا تأثیر می‌گذارد، دیدگاه دانشمندان کشاورزی در منطقه‌ای که شمالی و سرد است نسبت به منطقه استوایی متفاوت خواهد بود. چون این‌ها گیاهان و آب و هوایشان متفاوت است. اما چون این تفاوت‌ها در حوزه علوم انسانی خیلی زیاد است بنابراین ضمن این که باید شیوه‌ها را آموخت، مسئله اصلی این است که باید موضوعات نیز بومی باشند. 

در واقع علم چیزی است که مشکلی از ما را حل کند. اگر این مشکل را حل نکند به چه درد ما می‌خورد. مثلاً فرض کنید ما در جامعه‌مان می‌توانیم صد مسئله را ردیف کنیم. این‌ها مسائل مملکت ماست و مردم هم دوست دارند این‌ها حل شود. حال که دانشگاهی‌ها مشغول ِدرس و پژوهش می‌شوند می خواهیم این‌ مسایل حل شود و الا اگر قرار باشد راجع به موضوعی که به امریکا یا اروپاست مرتبط است و هیچ ربطی هم به من ندارد که آموزش دیده باشم.

دانستن آن بد نیست ولی به همین دلیل مردم می‌گویند این به چه درد ما می‌خورد. مثل این است که در ایران یک متخصص مالاریا داشته باشیم و بهترین مالاریاشناسی در اینجا باشد ولی فرض کنید در ایران هیچ مالاریایی وجود نداشته باشد. در قطب شمال مالاریا وجود ندارد اما در استوا که می‌روید کاملاً با این بیماری درگیر هستید. بنابراین بهترین متخصص و پزشک مالاریا در قطب شمال به درد نمی‌خورد. دانشگاهی که مالاریا شناسی را بخواهد یاد بدهد در قطب شمال جا نمی‌افتد اما در استوا چرا.

البته این رشته در هر دو جا یکی است روش اش نیز یکی است، اما چون در اینجا مربوط به مسئله مردم است و با آن درگیر هستند، علم در اینجا جایگاه خود را پیدا می‌کند. این بدان معنی نیست که ما شیوه‌هایمان را می‌توانیم متفاوت کنیم. یعنی متفاوت هست.

 

س: شما قائل به ضرورت این  مسئله هستید که ما باید شیوه‌های جدیدی برای رسیدن به علوم ایجاد کنیم؟
عبدی: نه، این ضرورت به صورت انتزاعی و پیش فرض درنمی‌آید. این ضرورت به این شکل می‌تواند درآید. مثلاً در غرب پوزیویتیست بودند، جلو رفتند، دیدند در جاهایی جواب نمی‌دهد دنبال شیوه‌های جدید رفتند. حالا هرکسی آن ادعا را دارد، شیوه جدید را باید طرح کند، البته آن شیوه‌های جدید باید جواب دهد و اگر جواب ندهد آن هم به درد نمی‌خورد. در ایران هم به نظرم نباید منتظر کسی بود. هرکسی هر شیوه‌ای را می‌خواهد ابداع کند نه این که جلوی شیوه‌ فعلی را بگیرد.


س: فعلاً کاری به سیاست‌هایی که اجرا می‌شود نداریم. شما به عنوان محقق علوم انسانی، آیا به این نتیجه رسیدید که روش‌های پوزیتیویستی و روش‌هایی که قائل به تحقیق تجربی هستند، در ایران جواب می دهند؟
عبدی: نظر شخصی من این است که ما در مرحله پوزیتیویسم قرار داریم. همان غرب 150 سال پیش یا 200 سال پیش که توکویل کتاب دموکراسی در آمریکا را نوشت، امروز که می‌خوانیم می‌بینیم سطح آن از سطح درک امروز ما بالاتر است. 150 سال پیش آن را نوشته‌اند حالا ما می‌خواهیم برویم دنبال پست مدرنیسم؟ من می‌گویم همان پوزیتیویسم را هم قبول کنیم این شیوه‌های انتزاعی درس نیست که به صورت انتزاعی بگویم درست است یا غلط. ربط دارد به محیط ما.


س: شما می‌گویید پوزیتیویسم  نیازهای ما را جواب می دهد؟

عبدی: در اینجا جواب می‌دهد. اگر از این مرحله را گذر کردید ممکن است در مرحله دیگر جواب ندهد. اما من معتقد نیستم که اصولاً ما در مرحله‌ای باشیم که بتوانیم به این سوال‌ها جواب دهیم. اگر بگوییم غرب در حوزه علوم انسانی پیشرفت کرده برای ما افت دارد؟ این که اشکالی ندارد. آن‌ها پیشرفت کردند. این که مشکلی ندارد. ما به دلایل متعدد اصلاً به این سطح و سطوح نرسیدیم. در حال حاظر بنیان‌هایمان در حدی نیست که بخواهیم هندوانه‌های بزرگتری را برداریم. اگرچه کسی هم نباید مانع این کار شود.

اگر ما از روش های متداول علمی درجهان استفاده کنیم این  به منزله باخت در برابر غرب نیست. می‌توانیم در جاهای دیگر حرف بزنیم. در حوزه علوم انسانی شیوه‌هایی تثبیت شده اند که این شیوه‌ها تجربه شده اند و ما هم می‌توانیم با سعه صدر همین‌ها را استفاده کنیم. تنها یک نکته می‌ماند و آن رویکرد سوم است که آیا پیش فرض‌ها متفاوت است یا نه؟ این را من رد نمی‌کنم که ممکن است پیش فرض‌هایی متفاوت باشد و هست اما این نافی روش‌ها نیست. این وظیفه محقق است که در حوزه‌ای که تحقیق می‌کند پیش فرض‌های درستی را انتخاب کند.


 مثلاً یک پیش فرض در حوزه علوم انسانی این است که از نگاه آماری، بخش عمده‌ای از تصمیمات انسانِ عقلانی بر اساس منافع و فایده است. این یک گزاره کلی است. اما ممکن است هزینه و فایده در ذهنیت یک انسان ایرانی یا یک انسان مسلمان با یک انسان غربی متفاوت باشد. این هیچ نافی آن روش‌ها نیست. دانشمند ما باید بتواند این ذهنیت و این پیش فرض را خوب بیان کند در غیر اینصورت نمی‌توان جواب خوبی بگیرد.       حالا اگر کسی معتقد است پیش فرض این محقق غلط است باید پیش فرضی را بیان کند که منجر به جواب درستی شود که تجربه هم شده باشد نه این که از طرف خودش بگوید که جواب همین است و غیر از این نیست.


س: از یک منظر وقتی به غرب نگاه می‌کنیم، متوجه می شویم بین علوم طبیعی با علوم انسانی تفاوت است. علوم طبیعی حالت خطی است یعنی شما باید صنعتی شوید تا بتوانید فرا صنعتی شوید و به حدی از کارآیی برسید تا بتوانید از مرحله عبور کنید اما در علوم انسانی تفاوت به دلیل خود آن جوامع است که خودتان هم در بحثتان به آن اشاره کردید، ما وقتی می‌گوییم در دوره روشنفکری، پایه علوم انسانی غرب از دوره روشنگری گذاشته شد، از ابتدا اساس خود را براین گذاشتند که ما در مورد متافیزیک نمی‌توانیم صحبت کنیم. متافیزیک علمی نیست. یعنی به نوعی از علم متافیزیک زدایی کردند و سپس پوزیویتیسم آمد و توانست شکوفا شود و علوم انسانی را بسط دهد. بنابراین در روش تحقیقی که در علوم انسانی وجود دارد، شما در یک محیط بسته آزمون و خطا می‌کنید، با فرض این که این محیط قابل تعمیم است ، بالاخره شما نمی‌توانید تاثیر فلسفه را درپوزیتیویسم انکار کنید.

عبدی: من نگفتم حرف آن‌ها نادرست است. گفتم من نمی‌توانم بفهمم. یک چیز در اینجا مشترک هست. موسی به دین خود و عیسی به دین خود. آن‌ها کار تحقیقی خود را انجام دهند و مانع من و شما نشوند ما هم نباید مانع آن‌ها شویم. آنچه که در علم است نهایتاً این است که پاسخ دهد. ما نزد کدام پزشک می‌رویم؟ آن کسی که ما را درمان کند. تجربه به ما ثابت کرده همه سراغ پزشکی می رویم که آدم‌ها را درمان ‌کند. این که شیوه خود را از کجا آورده مسأله ما نیست. ما می‌خواهیم درمان شویم.


س: منظورتان اثر بخشی علم است؟


عبدی: بله البته، هیچ وقت این طور نخواهد شد. علم نیز قابل انتقال است. یعنی می‌توانیم شیوه‌های آن را به دیگران منتقل کنیم ولی می‌خواهم حالت نهایی آنرا بگویم. آن سه گروه دیگر بیایند علم خود را عرضه کنند اما باید بتوانند پاسخی به مشکلات بدهند. مثلاً اگر شما بگویید قانون آنتروپی جواب نمی‌دهد، ما که شکی نداریم که قانون آنتروپی جواب نمی‌دهد، قانون نیوتن، مرحله پیشرفته‌تر، قانون انیشتین است. ما تا امروز مسایل مان را با قانون نیوتن حل می‌کردیم. اما در عرصه زیر اتمی دیگر قانون نیوتن جواب نمی‌دهد؛ انیشتین جواب می‌دهد. بنابراین کسی دعوا ندارد که بگوید این باشد، آن را هم قبول می‌کنیم. نهایت این نیست که انیشتین می‌گوید که بنیانی وجود دارد، خوب او نمی‌پذیرد.. بنابراین آقایان دیگر که می‌گویند علوم اسلامی داریم باید در عمل آن را طرح کنند یعنی هم نظریه را مطرح کنند هم نشان بدهند این نظریه مسائل را بهتر حل می کند.

 

س:آیا شما که در حال حاضر به شیوه پوزیتیویستی کار می‌کنید و پروژه اجرا می‌کنید و تحقیق میدانی می‌کنید. به نظر خودتان این روش پوزیتیویستی برای فهم و پیش بینی رفتار جامعه ما کارایی دارد؟چون خاصیت اصلی علم، توصیف و پیش بینی است یعنی خاصیت دیگری ندارد.آیا برای تحلیل و پیش بینی جامعه خودمان به اندازه کافی جواب می‌دهد یا فکر می‌کنید اشکال اصلی در نظریه پردازی باشد، چون شما یک پژوهشگر میدانی هستید و نمی‌روید نظریه پردازی کنید و درواقع از نظریات غربی استفاده می‌کنید.


عبدی: این را هم عرض کنم که نمی پذیرم در حوزه علوم طبیعی پیشرفت خطی باشد اما در حوزه علوم انسانی این خط وجود نداشته باشد. شاید معنای این روند خطی در این جا متفاوت باشد. غربی که می‌بینید در حال حاضر وارد مرحله پست مدرن که یک جنبش اعتراضی است شده، مرحله اصلی گذاربه این وضعیت پوزیتیویسم است، یعنی فرهنگ و حسی حاکم بود که  اگر آن شرایط را نمی گذراندند نمی‌توانستند مراحل جدیدتر را تجربه کند. جامعه ما در مرحله ما قبل پوزیتیویسم است. بنابراین به نظر من لازم است که این جامعه را تشویق و ترغیب کنیم بدین سو که چیز پوزیتیوی خارج از ذهن من و شما وجود دارد. من هم در فضای غربی توکویل و دورکیم را به دانشمندان و جامعه شناسان فعلی ترجیح می‌دهم .

برای غربی‌ها شاید جامعه شناسان فعلی از آن‌ها برتر باشند  ولی من به عنوان یک ایرانی پوزیتیویسم را خیلی بهتر حس می‌کنم و به بیانی دیگر بوسیله آنها جامعه‌ام را بهتر درک می‌کنم. در عین حال شیوه‌های غیر پوزیتیویستی را نیز نفی نمی‌کنم و مانع آن هم نمی‌شوم و نمی‌گویم اگر کسی این کار را کرد اشتباه کرده . لیکن در عمل و در تجربه شخصی خود شاهد بودم که کارهای پوزیتیویستی با آن پیش فرض‌ها و اصول برای ایران مناسب تر هستند. 


از آنجاییکه وظیفه تبیین و پیش بینی است اگر کسی روشی درستی داشته باشد و شاهد باشم که 5 بار این کار را کرده حتما می‌روم ببینم چه شیوه‌ای انجام در پیش گرفته است. ولی متأسفانه چنین چیزی را در کسانی که فرضیات دیگری را ابراز می کنند نمی‌بینم. یعنی من تا به حال ندیدم کسی چیز خیلی درست و حسابی به ارمغان آورده باشد. بدین واسطه به طور کلی از پوزیتیویسم دفاع می‌کنم. کسی ممکن است بیاید بگوید غرب آن را کنار گذاشته، خوب غرب کنار گذاشته باشد. ما که نباید کنار بگذاریم. ما تا به آن مرحله برسیم خیلی طول می‌کشد.


س: از جمله مواردی که در حال حاضر در جامعه ما مطرح شده بحث مرگ جامعه شناسی است که فوکو آن را در دهه 60مطرح کرد. بحث این است که آیا براستی جامعه شناسی به دلیل این که مولود مدرنیسم بوده و دوره مدرنیسم نیز به نوعی سپری شده پایان یافته تلقی می شود؟ حتی در غرب؟ نظر شما چیست؟


عبدی: اگر راستش را بگویم که این چیزها را نمی‌فهمم اغراق است و ذره‌ای نمی‌توانم بفهمم که یعنی چه مرگ جامعه شناسی؟ شما یک جامعه دارید که هر چه هست جامعه‌ای است که مدرن است و پیشرفته از اسکاندیناوی تا امریکا تا جوامع اقیانوس آرام، یا  آنگولا و وسط‌های آمازون. فرقی ندارد. همه این‌ها جامعه هستند. جامعه شناسی هم می‌خواهد این‌ها را تا حدی که می‌تواند، قرار نیست که صد در صد واریانس این جوامع را کسی تفسیر کند. هر کسی ده درصدیا بیست درصد بگوید ... شیوه‌ها و ابزارهایی هست برای شناخت این‌ها.


س: منظور، جامعه شناسی کلاسیک و متعارف؛ یعنی همان جامعه شناسی پوزیتیویستی است.


عبدی: شیوه های  دیگری هست من کاری به شیوه‌های آن ندارم. ما پدیده‌ای داریم این را می‌شناسند حالا کسی دقیق‌تر و ابزارهای بهتری استفاده می‌کند و دقیق‌تر پیش بینی می‌کند و کسی ضعیف‌تر. دیگر نمی‌دانم مرگ آن یعنی چه؟ این بحث‌ها تا حدی روشنفکری است که بعد هم تمام می‌شود و می‌رود و بانیان آن هم می‌روند دنبال پژوهش‌هایشان. در ایران اشکالی وجود دارد که چنین بحث‌هایی بوجود می‌آید. در غرب که این همه پیش رفته‌ایم ما این بحث را نداریم. در ایران این اشکال هست که پژوهش تبدیل به یک مفهوم اداری شده، فرمالیته شده ، پژوهش انجام شده، به این دلیل جا نمی‌افتد. همین امروز شما رادیو و تلویزیون ایران را باز کنید. ببینید چقدر پژوهش در مورد آدامس خوردن و انداختن آنها در خیابان منتشر می شود اما در این زمینه یک پژوهش در ایران که به مراتب بیشتر از چنین ناهنجاری هایی رنج می برد منتشر نمیشود.


 نه محققی به دنبال آن است نه نهادی. این آدامسی که در آنجا توی خیابان ها انداخته می شود روی زمین شهردار حساب می‌کند که این طور و آن طور است و پنجاه میلیون دلار برای ما هزینه دارد. این را چه کسی باید متقبل شود؟ همه می‌گویند راست می‌گویی چه کسی باید بدهد؟ اما در اینجا 500 میلیون دلار این طرف و آن طرف شود همه می‌گویند بابا تمام شد و رفت. آنجا یک طلاق یا قتل اتفاق می‌افتد همه می‌ریزند به هم که چرا این اتفاق افتاد که دفعه دوم اتفاق نیفتد. در ایران صد مورد اتفاق افتاد دویست تای دیگر هم می‌شود.


س: منظورتان این است که پژوهش های ما موضوع محور نیست.   
  


عبدی:کلاً حساسیتی نسبت به جامعه‌مان ندارند. مانند یک فرد روستایی که هرچه به وی بگویی بیمار هستی و باید درمان شوی اما اهمیت نمی دهد و می‌گوید هرچه خدا بخواهد، هرموقع مرگ من برسد می‌میرم و درمان لازم نیست. حالا او چه دکتری می‌خواهد برود؟ در این سیستم اصلاً دکتر شکل نمی‌گیرد. من الان موضوع و نتیجه یکی از تحقیقاتم رامی گویم، در چهار دبیرستان تحقیق کردم که دانش آموزان ما از عربی و دینی متنفر هستند.


نتیجه این تحقیق را در غرب بگذارید بر سر آن دعوا می‌شود که چرا نظام آموزشی ای داریم که به شدت از این دو درس متنفرهستند،آنها تصمیم می گیرند یا درس را درست کنند یا دانش آموز را. می دانند که در جایی مشکلی وجود دارد که باید آن را حل کنند. اما در اینجا چه؟ بنابراین انگیزه‌ای برای تحقیق وجود ندارد. درکشورما تحقیق یک موضوع اداری است که پولی به ما بدهند.یک تحقیقی انجام می شود وبدون توجه به نتایج آن از کنارش می گذریم. ما علوم اجتماعی به آن معنا نداریم.

این همه نظرسنجی می‌شود چه اتفاقی می افتد؟ هیچ کس کاری ندارد. شما در غرب نمی‌توانید از این نوع نظرسنجی‌ها انجام دهید. آن کسی که پنجاه هزار دلار برای یک نظرسنجی هزینه می کند، حداقل 51 هزار دلار ازکنار آن بایدسود داشته باشد. درواقع می توان گفت جامعه شناسی در ایران مرده است چون جامعه مهم نیست، نه چون جامعه شناسی مرده است. آن‌ها همه جای دنیا می‌روند و تحقیق می‌کنند.

یکی از دلایلی که جامعه شناسی در ایران نتیجه بخش نیست این است که، ما مسئله اجتماعی نداریم، بلکه مشکلات اجتماعی داریم، الآن زلزله برای ما مشکل اجتماعی است. همین طور در خانه نشسته‌ایم ودست روی دست گذاشته ایم که هرلحظه ممکن است زلزله بیاید. برای یک فرد ژاپنی زلزله مشکل نبود، مسئله بود که آن را حل کرد.حالا اگر بخواهد زلزله بیاید هفت ریشتر هم بیاید هیچ مشکلی پیش نمی‌آید، چون حل شده است. اما برای ما هنوز مشکل است. سیل هم مشکل است. آلودگی هوا هم مشکل است. ولی همه این موارد برای آن‌ها مسئله شده. مسئله که داشته باشید جامعه شناسی شکل می‌گیرد آن موقع می‌بینید پوزیتیویسم هم جواب می‌دهد. اما وقتی نداریم چه پوزیتیویسم چه روش دیگر فرقی ایجاد نخواهد شد. همه بازی و لغلغه زبان است.


س: درواقع عملیاتی شدن نتایج تحقیقات برایمان بی‌اهمیت شده است.

عبدی: اصلاً هیچ است. شما یک تحقیق نشان دهید در این سی سال که مسئله درست کرده باشد. در آمریکا نظام آموزشی دچارمشکل شد.آقای کلمن تحقیقات زیادی انجام داد، درباره تمام مسائل آموزش و پرورش آنجا چندین استاد و دکتر تحقیق می‌کنند و اصلاً بین مردم آنجا مسئله درست می‌شود و در آخر به نتیجه ای می‌رسند. شما فقط برای من بگویید در این سی سال بعد از انقلاب که با قبل از انقلاب هیچ فرقی ندارد، کدام تحقیق توانست مسئله درست کند، یعنی کدام تحقیق پاسخ به مسئله‌ای بوده است؟ همین الان اگر یک جای بدن شما درد بگیرد اینجا را ترک می‌کنید و به دکتر می‌روید فوری زنگ می‌زنید به دکتر چون سلامتی برای شما مهم است.

هزینه هم هرچقدر باشد می‌دهید تا درمان شوید. به همین دلیل است که پزشکی جا می‌افتد، داروسازی هم جا می‌افتد رانندگی هم که شما را به مقصد می‌رساند جا می‌افتد، اما در ایران کسی نمی تواند حتی یک نمونه بیاورد که یک پژوهشی انجام شده باشد، ذهنیتی را درست کرده و تصمیم ساز شده باشد. کسی به تصمیم آن اهمیت نمی‌دهد یعنی موضوع و مسئله‌ای نداریم که بخواهیم در مورد آن تحقیق کنیم. ما ازنظر تقسیم بندی ها هنوز در دوره کشاورزی هستیم. برای یک کشاورز باران بیاید یا نیاید مشکل است، قحطی مشکل است، اما در نظام دموکراتیک قحطی مسئله است. آن را هم حل کردند و شما هیچ کجا در هیچ نظام دموکراتیکی قحطی نمی‌بینید. اصلاً این موضوع منتفی وتمام شده است. آن را حل کردند اما برای یک نظام کشاورزی که اقتصاد دیم دارد هنوزمشکل است.


س:منظور از دموکراسی، صنعتی است؟


عبدی: درکشاورزی که کشاورز کاری به علم ندارد، بله قضیه نظام کشاورزی و عصر کشاورزی است. الآن کشاورزی هست که کاملا حساب می‌کند، بیمه می‌کند، منظور دوره کشاورزی است وگرنه همین الآن هم کشاورزی به دقیق‌ترین وجه کار می‌کند. حسابداری برای خودش دارد، پول می‌دهد که ببیند وضع آب و هوا چگونه است. همه چیز را حساب می‌کند. قدیم می‌نشستند ببینند خدا چه می‌خواهد. بنابراین در حوزه علوم اجتماعی مشکل ما این است. اگر این مشکل حل شود آن موقع خواهیم دید پوزیتیویسم جواب می‌دهد یا خیر. چنانچه به درستی نتیجه ندهد، تصمیم می گیرندکه آن رادرست کنند.

نظرات (2)
 لطفا فاصله‌ی خط‌ها را بیشتر کنید، و متن را تراز نکنید (justify). تراز کردن برای متن‌های چاپی است؛ در کامپیوتر باعث دشوار شدن پیدا کردن سر خط می‌شود. خواهش می‌کنم به سایت‌های خبری جهانی سری بزنید و ببینید که هیچ کدامشان خط‌ها را تراز نمی‌کنند. این کارشان از سر عجله، بی‌دقتی یا ناآگاهی از چنین امکانی نیست، بلکه استاندارد متون نوری این است. لطفاً به چشم‌های ما رحم کنید.
شناسه: 2010
بدون نام
27 دی 1390 ساعت 04:41
0
1
 البته باید هم برای موضوعی مثل علوم انسانی با فرد معلوم الحالی مثل عباس عبدی مصحابه کنید....
شناسه: 2766
بدون نام
29 دی 1390 ساعت 07:34
1
1
ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
* متن نظر:
  

آخرین اخبار

تاملی برمواضع مجلسی سابق و دولتی فعلی

"ببخشید حاج آقا، امروز نرخ نون چنده؟"

هشدار درباره خزان زودرس در صنعت نوپای خودروسازی

چگونه با سوء مدیریت تولیدکنندگان را ورشکست می کنیم!