تهدیدات صورت گرفته بر علیه کشورمان در چند ماه اخیر نگرانیهایی را در داخل و خارج از کشور ایجاد کرده است. ترس از به هم ریختن نظم منطقهای و بینالمللی حتی کشورهایی را که سیاستهای همسویی را با جمهوری اسلامی ایران نداشتهاند، به مداقه بیشتر در تصمیمات خود سوق داده است. تصور ایجاد یک درگیری هر چند محدود با ایران می تواند برای منطقه و جهان مرگبار باشد. به دلیل عدم تصور صحیح و عملیاتی غرب از پاسخ ایران و نیز ابهام در جبهههایی که گشوده خواهد شد، ترس و واهمه را در اذهان استراتژیستها ایجاد میکند. دسترسی ایران به فرصتهای بسیار در پاسخ به تهدید، تحت عنوان ضربه دوم، میتواند هرگونه ماجراجویی در این زمینه را از بین برده و سیاستگذاران نظامی را به مخالفت با نزدیکشدن به لحظه برخورد سوق دهد. توسل ایران به تهدیدات نامتقارن که مهمترین نقطه ضعف ایالات متحده است[1] از پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه گرفته تا عملیات در مرزهای رژیم صهیونیستی چنین برخوردی را به کابوسی برای بازیگران درگیر در این منازعه تبدیل خواهد کرد.
لذا ترس از چنین چشماندازی، آمریکا را به گزینههای دیگری سوق داد. تا از سبد سازمانهای اطلاعاتی، سیاسی و نظامی آمریکا، گزینه تحریم بیرون آید. تحریمی که ایالات متحده در صدد اجماعسازی در مورد آن است و تا کنون مخالفتهای جدی با آن صورت پذیرفته است.[2] سیاست خارجی و بین المللی ایالات متحده در دوران اوباما بر اساس رویکرد چندجانبهگرایی مذاکرهمحور به چالشهایی برخورد کرده است. در آغاز این رویکرد، آمریکا با شکلدهی به مذاکرات کاهش سلاحهای استراتژیک موسوم به استارت 2 گام مهمی در پیش گرفت. سطح روابط اقتصادی خود را با چین به بالاترین میزان رساند و از ابزار شورای امنیت در مقابله با ایران به خوبی استفاده کرد. اما چندی سپری نشد و تمام این چشماندازها به سیاهی و یا حداقل به ابهام گرایید. رادیکالترین تصمیمات در خصوص ایران اتخاذ گردید و سیاست مذاکره و تعامل با ایران جای خود را به سیاست تهاجمی و مقابله داد. اما قطعنامه های تحریمی نتوانست ایران را در بازگشت به نظم ایدهآلی که آمریکا ترسیم کرده بود، تحت فشار قرار دهد و این بار تحریم نفت به عنوان اصلیترین شاهرگ اقتصاد و توسعه کشور هدف قرار گرفت. تصمیم کنگره و امضای اوباما بر تکه کاغذی چنین هدفی را عملیاتی کرد و وزارت خزانه داری آمریکا برای اجرای آن دست به کار گردید. اما اگر بار دیگر ایران بتواند چنین تحریمی را از طریق شکست اجماع بینالمللی و ایجاد گزینههای جایگزین داخلی و خارجی مثل طرح ریاضت اقتصادی، بازاریابی گسترده در سطوح غیر رسمی و تلاش برای جایگزینی سایر ارزهای رایج و یا هر راه حل دیگر بیاثر سازد، آیا امکان فرو غلطیدن به آن سوی دیوار یعنی جنگ وجود دارد.
بر اساس تئوریهای فرهنگی روابط بینالملل کشورها لزوما به دنبال حداکثرسازی منافع خود از طریق تصمیمات عقلانی و یا خرد محور نمیروند. در برخی مواقع گزارههایی مانند حیثیت، احترام و هویت یک بازیگر آن قدر اهمیت مییابد که تصمیم سازی در خصوص بهترین عمل با عقلانی ترین عمل دچار شکاف می شود. به عبارتی گویا، ایالات متحده در صورت شکست در سیاستهای تحریمی خود و عدم رسیدن به اهدافی که در برابر ایران تعریف کرده است، ناگزیر از اتخاذ رویکرد مواجهه جویانه میشود و این امر احتمال دارد نقطه برخورد را نزدیک سازد.
اگر تحریم اقتصاد، بنزین، مقامات نظام، نفت، تجارت و بازرگانی، فروش فناوریهایی با تکنولوژیهای بالاو ... نتواند تلاشهای آمریکا را که دست کشیدن ایران از برنامه هستهای خود میباشد، به سرانجام برساند، آمریکا در پاسخ به تحقیر ملی خود به عنوان داعیهدار نظام تک قطبی[3] پاسخهای سختافزاری را به عنوان دستور کار اصلی خود انتخاب خواهد کرد. این سناریو را باید به عنوان یک گزینه مد نظر قرار داد که میتواند تبعات ناخواسته و در عین حال وحشتناکی را برای نظام بینالملل و امنیت آن ایجاد نماید.
حتی در زمان بحران خلیج خوکها پاسخ آمریکا به اقدامات بلوک شرق و استقرار موشکهای شوروی در کوبا بیش از آنکه برگرفته از تهدید مستقیم نظامی این کشور باشد، نگرانی از به خطر افتادن حیثیت آمریکا به عنوان سردمدار بلوک غرب بود و اینکه شوروی تا این حد توانسته بود تهدید خود را به مرزهای جنوبی ایالات متحده بکشاند.
با این توضیح میتوان نتیجه گرفت که اگر وضعیت تنش میان دو کشور ادامه داشته باشد و شرایط طبیعی به روابط میان ایران و بازیگران منطقهای و آمریکا بر نگردد، احتمال درگیری نظامی میان ایران وآمریکا امری محتمل است. این درگیری میتواند از بحران تنگه هرمز آغاز گردد ولی مطمئناً در آن باقی نخواهد ماند و به مرزهای فراملی ایران و شاید هم بینالمللی کشیده خواهد شد. اما سئوال این است که واکنش های کشورهای بزرگ جهان در خصوص حمله به ایران چه خواهد بود. در حقیقت آیا درگیری میان ایران و آمریکا می تواند منجر به شکلگیری یک وضعیت جدیدی در نظام بینالملل شو. نقش روسیه و چین در این معادلات چه خواهد شد؟ آیا این کشورها برای حمایت و یا حفاظت از ایران وارد عمل خواهند شد؟ آیا روابط بینالملل جنگ گسترده دیگری را در سطح جهان تجربه خواهد کرد و یا بعد از درگیریهای محدود میان ایران و آمریکا به ویژه در تنگه هرمز وضعیت عادی خواهد شد.
نظام بینالملل و تنش با آمریکا
بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، نظام بین المللی تک قطبی روندها و ساختارهای سیاسی و اقتصادی را صورت بندی میکرد. چنین نظامی محدودیت های فراوانی را برعلیه جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرد. در نظام دو قطبی، سیاست خارجی مستقل جمهوری اسلامی در برابر دو ابرقدرت و حتی رویکرد تهاجمی کشور در خصوص نظم شکل گرفته در جهان، به دلیل موازنه سختی که میان شوروی و آمریکا شکل گرفته بود، با پاسخ های تند و حتی بحرانی دو قطب به خصوص آمریکا مواجه نمیشد. به عنوان مثال گروگانگیری 444 روزه دیپلماتهای آمریکا در ایران در صورتی که در دوران تک قطبی روی میداد بی شک به مداخله مستقیم آمریکا در ایران از طریق اقدامات نظامی و عملیاتی گسترده منجر می شد.[4] نظام دو قطبی آزادی عمل بیشتری را برای ایران و سایر کشورهایی که در صدد پیشبرد سیاست خارجی مستقل خود بودند، ایجاد میکرد. اما در دوران تک قطبی رفتار بازیگران بین المللی بر اساس نوع مواجهه با قدرت بزرگ مشخص میگردد. دوران تک قطبی ائتلاف هایی را ایجاد میکند که اشکال مختلفی را به خود میگیرد. سایر دولتهای قدرتمند برای تعامل یا مواجهه با قدرت بزرگ دست به اقداماتی میزنند که در چندین شکل خود را نمایان می کند: موازنه سخت، موازنه نرم، همسویی با تک قطب، موازنه منطقهای، همراهی، بیطرفی.
همچنانکه والت اشاره می کند در سیستم فعلی نشانههای اندکی دال بر شکل دهی به موازنه سخت در برابر آمریکا وجود دارد؛ گرچه افزایش بودجه نظامی چین و همکاری امنیتی چین و روسیه را شاید بتوان در این راستا تفسیر کرد اما این رفتارها هنوز با استانداردهای موازنه سخت فاصله دارند. شکل نگرفتن موازنه سخت نشان میدهد که موازنه نه در برابر قدرت بلکه در برابر سطح تهدید صورت میگیرد.
در واقع دولتها تا زمانی که مطمئن نباشند که این اقدام آنان درست است، هزینههای موازنه مانند تنبیه از سوی دولت مسلط، مخارج نظامی و کاهش میزان استقلال خود را نمیپردازند. به بیان روشنتر دولتها تا وقتی تکقطب را تهدیدی فوری و قطعی علیه خود نبینند، در برابر آن دست به موازنه نمیزنند.
به همین خاطر جنگهای آمریکا در افغانستان و عراق قدرتهای بزرگ را در خصوص شکلدهی به یک موازنه سخت و به آن صورت که در قرن 19 و یا پیش از آن در اروپا روی داده بود، مصمم نکرد. چرا که با وجود مخالفتهای مستقیم با چنین تصمیماتی توسط واشنگتن، روسیه، چین، برزیل، اعضای قدرتمند اتحادیه اروپا، آنان هیچگاه نسبت به توسعه طلبی آمریکا نگرانیهایی را ابراز نکردند. در حقیقت آنچه که در دوران فرانسه ناپلئونی و یا آلمان نازی روی داد یعنی کشور گشایی و تجاوز به قصد الحاق سرزمینهای بیشتر به کشور فرانسه و آلمان، نگرانی در خصوص گسترش سیاستهای آمریکا در این زمینه وجود نداشت. اما در صورت بروز درگیری میان ایران و آمریکا و حمله این کشور به تاسیسات اقتصادی و نظامی ایران، آیا میتوان شاهد شکلگیری یک موازنه سخت در نظام بینالمللی کنونی بود. می توان گفت بله.
برای این امر شاخصهایی را نیز می توان احصاء کرد.
1. امنیتی شدن مسئله انرژی در جهان:
دسترسی به انرژی از مهمترین دغدغه های قدرتهای بزرگ درجهان کنونی است. هر گونه اخلال در این روند به خصوص برای کشورهایی مثل چین که وابستگی شدیدی به آن دارد می تواند به منزله یک کشور گشایی تلقی گردد. ایران به عنوان یکی از تولیدکنندگان انرژی در جهان و منطقه خاورمیانه نقش عمدهای در تامین منابع این کشور و حتی سایر بازیگران در حال توسعه میباشد. تداوم مخاصمه با ایران از سوی آمریکا، اعلام هشداری جدی نسبت به چین میباشد. کشوری که روزانه بالغ بر 490 هزار بشکه نفت از ایران وارد می کند. احتمال برخورد آمریکا با ایران میتواند حاوی پیامی خطرناک به چین باشد. احاطه کامل آمریکا در خاورمیانه به نفت و منابع انرژی و درگیری در ایران پیغامی جز مخاصمه نیابتی با چین ندارد. این کشور برای تامین منافع خود در دراز مدت بیشک به مقابله دست خواهد زد. این مقابله می تواند با تقویت توانمندیهای نظامی، افزایش بودجه های دفاعی و نظامی و همکاری تنگاتنگ با روسیه در پیمان شانگهای باشد. چنانچه در حال حاضر نیز این اتفاق روی داده است و این دو کشور در برخی مسایل منطقه ای و بین المللی به نزدیک کردن دیدگاههای خود پرداختهاند.
2. پاسخ روسیه:
روسیه در حال حاضر نیز به شدت نگران بحرانی تر شدن اوضاع در سوریه میباشد. این بحرانی شدن به معنای ورود نظامی ناتو و سایر کشورهای ائتلاف برای مداخله در امور سوریه میباشد که منجر به اعزام چند ناو جنگی به دریای مدیترانه شده است. در صورت هر گونه درگیری در منطقه خلیج فارس نیز نگرانی روسیه در خصوص از دست دادن متحدان نزدیک خود و نیز برهم خوردن احتمالی ژئوپولتیک منطقه به نفع آمریکا میتواند روسیه را از ایفای نقش در منطقه خلیج فارس تا سالهای سال خارج نگه دارد. در صورت شکل گیری چنین وضعیتی پاسخ قدرت روسیه به مداخله آمریکا در امور ایران، پاسخی تند خواهد بود. هر چند برابری قدرت نظامی روسیه در حد یک چالشگر برای آمریکاست و در حال حاضر به دلیل فاصله فاحش در منابع مالی و بودجههای نظامی نمیتواند به صورت مستقیم قدرت آمریکا را به چالش بکشد، اما بی شک نسبت به برقراری یک موازنه سخت به مانند آنچه که در اروپای قرن نوزدهم رخ داده بود، خواهد کشاند. روسیه و چین در این زمان همکاریهای تنگاتنگی خواهند داشت و سایر رویه های ایالات متحده را که با منافعشان در تضاد باشد، به چالش خواهند کشاند.
3. به هم خوردن توازن مبتنی بر رضایت:
مهم آن است که بدانیم افزایش قدرت ایالات متحده در نظام بین الملل کنونی و نیات این کشور در مداخله در حوزههای جغرافیای چون آسیای شرقی و یا آسیای مرکزی و همچنین اروپای شرقی با پاسخ تند چین و روسیه مواجه خواهد شد. در حال حاضر آمریکا از طریق دیپلماسی سازنده و فراگیر خود نگرانیهای این دو کشور را در سطح جهان به گونه ای کاسته است. اما اعلام استراتژی نظامی آمریکا و تمرکز این کشور به خصوص بر حوزه آسیای شرقی که نگرانیهای چین را به شدت افزایش داده است، میتواند موجب تلاشهایی برای شکل دهی به موازنه سخت گردد. موازنه سختی که دیگر نیات بازیگر اصلی نظام بین الملل را مثبت فرض نمیکند و با نگاه تهدید آمیز به آن نگاه می کند. برقراری یک موازنه تهدید که افزایش هر گونه توانمندی می تواند به عنوان یک تحول منفی در نظر گرفته شود به گونهای که مسابقه تسلیحاتی چند وجهی را در سطح جهان به راه اندازد. این امر تلاشهای دیپلماتیک آمریکا را به خصوص در شورای امنیت سازمان ملل متحد را دچار مشکلات عدیده می نماید و رسیدن به اهداف خود در قالب این شورا را بسیار مشکل میکند.
در این بین می توان به موارد دیگری نیز اشاره کرد. شرایط بین المللی کنونی نشانههای کمی در خصوص شکلگیری یک موازنه سخت در برابر ایران را دارد،اما هر گونه اقدام آمریکا در برابر جمهوری اسلامی ایران می تواند چنین اجماعی را بر هم زده و موازنه کلاسیکی را در مقابل آمریکا ایجاد نماید. چین و روسیه سردمدار چنین موازنه ای خواهند بود و سایر بازیگران نیز با رشد اقتصادی و توانمندیهای نظامی خود به آن خواهند پیوست. البته ورود سایر بازیگران به این موازنه به سرعت ورود روسیه و چین نخواهد بود. بار دیگر ایران و موقعیت ژئوپولتیکی آن موجد تحولاتی در نظام بین الملل است. امید آن می رود که کلیه تحلیلهایی که در این مقاله ارائه شده نقش بر آب گردد ولی حکم عقل آن است که با احتیاط بیشتری قدم برداشته شود.
[1] . در استراتژی دفاعی ایالات متحده نیز به این امر اشاره شده است که در قرن 21 تهدیدات نامتقارن به دلیل نامتعارف بودن پاسخ به آن از اهمیت حیاتی برای توجه بیشتر برخوردار است
[2] . این مخالفت چند روز پیش در دیدار چین مقامات با گایتنر به صراحت اعلام گردید. معاون وزیر امورخارجه روسیه نیز با هر گونه تحریم نفت ایران توسط آمریکا و اروپا مخالفت کرد.
[3] . در خصوص عبارت نظام تک قطبی اجماعی وجود ندارد. برخی ها آن را نظام تک – چندقطبی و برخی نظام چند قطبی و برخی نیز نظام هژمونیک نامیده اند. اما از آنجایی که در حال قدرت نظامی و اقتصادی نمی تواند با توانمندیهای آمریکا برابری کند، برخی از کارشناسان نظام تک قطبی را توصیه می کنند.
[4] . عملیات طبس را نمی توان اقدام نظامی گسترده مد نظر قرار داد.
دانشجوی دکتری روابط بین الملل