این روزها که جامعه و سیاستمداران ایران درگیر موضوع مهمی مثل انتخابات و آن هم از نوع مجلس هستند شنیده می شود که گروه ها و احزابی شکل می گیرند و اعلام وجود می کنند.این مسئله در تهران حادتر و شدیدتر است .اما در شهرستان ها قصه به نحو دیگری است.افراد وابسته به قدرت و افراد مستقل بیشتر ابراز وجود می کنند تا احزاب یا فعالیت حزبی.فعالیت در برهه انتخابات در شهرستان ها از جانب بعضی ها و در سطح شهر بیشتر از تهران و شهرهای بزرگ است.بعضی ها تصور می کنند که برداشت و ماحصل انتخابات، صرفا در زمان و برهه انتخابات است که محدوده ای چند ماهه را در برمی گیرد و اداعا می کنند چند ماه کاندیدها ها برای مردم و بقیه اش برای خودشان که البته این نگاهی بدبینانه به نمایندگان است و مسلم است که مجلس از اهمیت زیادی برخوردار بوده و هستند؛این نمایندگان کسانی هستند که در راستای منافع ملی و مسائل قانون اساسی و ارزشهای دینی حرکت می کنند و آخرت خود را فدای دنیای خود یا دیگران نمی کنند ودر چارچوب منافع عموم مردم حرکت می کنند.
اینکه چه کسی صلاحیت نمایندگی دارد بحث مفصلی است برخی می گویند مثلا فلانی تخصصش ادبیات است چه نسبتی با سیاست دارد یا بهمانی رشته اش پزشکی است چرا باید نماینده یا در وهله اول کاندیدا شود! اما باید گفت که در کنار صلاحیت های عمومی مثل شجاعت، فهم از منافع و مصالح عمومی، دید کلان نگری باید به شاخص هایی چون علم تخصصی اشاره کرد که جامعه به هر علمی نیاز دارد و هر دوی این ها شرایط نماینده را رقم می زند ودر این میان شرایط عمومی از تخصصی شاید مهمترو حتی ارجح است.
عدم صلاحیت ها یا عدم احراز صلاحیت ها خود موضوع مهمی است.یک نفر می گفت من استاد دانشگاه باسابقه کاری مشخص، عدم احراز شدم.می گفت نمی دانم احراز به چیست؟اگر من استاد احراز نشدم چه کسی قرار است احراز صلاحیت شود؟ایا صاحبان قدرت و ثروت؟آیا افراد سمج و پیگیر؟ یا هرکسی که واقعا صلاحیت دارد؟
کار انتخاباتی گذشته از آنکه یک کار مقطعی است اما فرایندی بلند مدت است که اگر این نکته و استلزامات آن رعایت نشود، رشد لازم را بدست نمی آورد و همیشه در حال تکرار و درجا زدن است و حتی ممکن است دچار اشتباهات بدون انباشت فعالیت هم بشود.یعنی ممکن است با یک انتخابات، کل سیستم احساس ضعف یا احساس غرور کند.(با یک غوره سردی و با یک مویز گرمی اش می شود)انتخابات مقوله ای است که به عبارتی مناسب تر، جزئی از یک سیستم است و توان سیستم به مراتب از یک فعالیت محدود در یک برهه از کل دوره نمایندگی بیشتر است.
در باب خود انتخابات باید گفت که برای رسیدن به رشد در هر مقطع انتخاباتی، قدرت سیاسی لازم است به سمت کنشگری گروهی برود و این را باید یک امر لازم و ضروری بپندارد. به عنوان مثال در شرایط فعلی، معطوف به انتخابات در یک مقطع در شهری مثل تهران، انتخاب کاندیداهای مناسب، کار سختی است و این موضوعی بدیهی است و این غیر از تبعات بعدی این نحوه از انتخاب است که مردم با افراد گسترده و احزاب تازه شکل گرفته یا حتی با احزاب گنگ و نامعلوم که مرامنامه هایشان از ویژگی انعطاف غیر ضرور و قابلیت تعمیم به کل بشریت را دارد ، مواجه هستند. این در حالی است که هر نماینده در هر منطقه باید معلوم کند چه برنامه برای 4 سال آینده منطقه خود و کل کشور در حوزه وظایفش دارد و نه مشکلات از ادم تا خاتم و برای همه ابناء بشر.
مواجه شدن با نمایندگان مستقل، در شرایط فعلی، صرفا در شهرستان های کوچک معنا دارد البته نه به این شکلی که در حال اتفاق افتادن است که تقاضاهای مردم منحصر در تقاضاهای شخصی و آنی(از قبیل اشتغال شخصی، وام، رفع گرفتاری های شخصی و غیره) شده است و نه مصالح و منافع عمومی و کلان شهر.در تهران نمی توان افراد زیادی را بررسی کرد و این مشکلی جدی است که حتی مشارکت را کم می کند و در بلند مدت آسیب های جدی به مقوله مهم انتخابات وارد می کند. انتخابات و برقراری مناسب آن نعمات زیادی برای هر جامعه ای می تواند به ارمغان بیاورد که ثبات و کارامدی از جمله آنهاست.