كد مطلب: 2414
تاريخ انتشار: 27 بهمن 1390 ساعت 12:07

به بهانه انتخابات مجلس

چرا سیاست در ایران همه چیز هست و هیچ چیز نیست؟!

مطلوب برای جامعه این است که سیاستمداران آن شناخته شده باشند یعنی شعارها ، مرام ها و ویژگی های شخصیتی سیاستمداران، برای مردم معلوم باشد نه افرادی که معلوم نیست طرف چه کسی را دارند و قرار است چکار کنند.شاید اگر جامعه ای دارای حزب با دوام و با سابقه، می بود این مشکل ناشناخته بودن افراد سیاستمدار برطرف می شد


بازتاب امروز، سرویس سیاسی، عبدالله موحد زاده:
از لحاظ اندیشه ای اگر جامعه ای به حدی می رسید که فعالیت سیاسی یک نوع کار، مثل خیلی از کارهای دیگر بود که افراد می توانستند به راحتی بگویند «من سیاسی نیستم» به نظر یک سطح از رشد اجتماعی بود.چرا که در چنین وضعیتی لزومی نداشت برای هر چیزی به سراغ سیاست بروند و سیاست را همه کاره بدانند.این وضعیت به این صورت است که اجتماع، فضا را برای انواع کنش جمعی فراهم می کند اما سیاسی نیست یعنی لزوما به دولت ارتباط پیدا نمی کند.شاید ضرورت کم شدن فعالیت های دولت در دوران امروز از لحاظ اندیشه ای و عملی، دلیلی بر ای مدعا باشد.اما سوالی که مطرح است این است که چه موقع چنین وضعیتی که اشاره شد، رقم می خورد و شکل می گیرد؟چرا مثلا امروزه در برخی جوامع سیاست، همه چیز است؟مثلا هویت ، پیشرفت و رفاه، معیشت، حیثیت، عزت، افتخار، غرور، حیات،قدرت، ثروت،  و غیره به سیاست ارتباط دارد؟


از لحاظ اجتماعی با توجه به محوریت قدرت سیاسی و تبلور آن در دولت،  هر جامعه ای تقریبا یک دولت دارد و امروزه سازمان ملل که از عنوان ملت ها هم استفاده می کند ولی در واقع، سازمان دولت ها است و شکل گیری خیلی از شاخص ها  و تعاملات بر اساس قدرت سیاسی می توان  ادعا کرد که دولتها محور فعالیت در عرصه داخل و خارج کشورها و جوامع هستند.از آنجا که هر جامعه ای بر اساس منطق و روش خاصی رفتار می کند و در ارتباط با شهروندان و اتباعش به نحو مخصوص به خود تعامل دارد، هر جامعه ای سیاست خاص خودش را دارد. گاه جنگ، محوریت دارد لذا اولین دغدغه دولت ، حفظ جان و ایجاد امنیت است.مثلا افغانستان در قبال طالبان در چنین وضعیتی قرار دارد. همین جامعه افغانستان، برقراری امنیت توسط اتباع خودش برایش هدف است تا اینکه نیروهای خارجی در آنجا حضور داشته باشند و ایجاد امنیت کنند .مگر اینکه همان طور که نیروهای خارجی(ناتو) که در افغانستان حضور دارند به دلایل و اهدافی که به افغانستان امده اند هنوز آن دلایل و اهداف برقرار باشد و محقق نشده باشد. وضعیت در عراق هم به همین صورت است.

 


در ایران امروز، سیاست فراگیر است و به همه حوزه  ها مربوط می شود و این موضوعی مسلم است. فارغ از درستی و نادرستی آن ، این یک واقعیت است که سیاست در ایران، همه چیز است! زمانی که ارسطو می گفت ذات و سرشت انسان اجتماعی است هم به بحث در کنار هم زندگی کردن اشاره داشت و هم کمک افراد اجتماع در رشد و ارتقای یکدیگر.در این میان و در این زمینه ، دولت نقش اساسی دارد.در نگاه ارسطو سیاست همه کاره است حتی جنبه هدایت گری هم دارد و نه صرفا مدیریت نیروها و ظرفیت ها و استعدادها و بالفعل کردن آنها.


با توجه به نکته اشاره شده در ابتدای یادداشت، باید سوال کرد که چگونه می توان به آن وضعیت رسید که سیاست همه چیز نباشدو افراد سیاسی مثل افراد و شغل های دیگر باشد. و البته این به معنای بیخیال بودن افراد اجتماع نسبت به سرنوشت و موضوعات مهم اجتماعی در حوزه سیاست نیست بلکه طرح آن در قالب تقسیم کار جدید و کم کردن جنبه های سوء وضعیت موجود است.یعنی مثلا اگر کسی به واسطه به قدرت رسیدن به قدرت و ثروت و اعتبار و ابهت و در یک کلمه همه چیز می رسد این یک آسیب است. شک نباید کرد که این یک آسیب است.حوزه عمل سیاسی نباید بخاطر بهره مندی از اموال عمومی و در اختیار داشتن برخی اختیارات و قدرت های مادی و انسانی هدف همه باشد.

 

شاید کسی که در حوزه عمومی فعالیت می کند به تناسب مسئولیت، کارکرد و فعالیتش از بهره مندی وامتیاز برخوردار باشد ولی به این معنا نیست که به اقتضای جایگاه و موقعیت ساختاری و نه کارکردش از این امتیازات برخوردار شود.این حالت اگر باشد، نفس رسیدن به اینگونه موقعیت ها هدف می شود یعنی موقعیت که جنبه «طریقیت» دارد جنبه« موضوعیت» پیدا می کند و هدف می شود.
شاید احساس تکلیف و احساس وظیفه در ایام انتخابات را از زبان خیلی از کاندیداها را شنیده باشیم هر چند این لفظ، محترم و مقدس است و انسان مسلمان واقعا باید به ظاهر هم اعتماد کند. چرا که «اصل بر برائت است مگر اینکه خلافش ثابت شود» ولی این عبارت ها و  و تلاش گسترده در بدست گیری قدرت خصوصا در قالب انتخابات آن هم به صورت فردی(مستقل) و نه قالب حزب یا شکل گیری احزاب نزدیک انتخابات(احزاب انتخاباتی) نشان از اهمیت حوزه سیاست دارد.


مطلوب برای جامعه این است که سیاستمداران آن شناخته شده باشند یعنی شعارها ، مرام ها و ویژگی های شخصیتی سیاستمداران، برای مردم معلوم باشد نه افرادی که معلوم نیست طرف چه کسی را دارند و قرار است چکار کنند.شاید اگر جامعه ای دارای حزب با دوام و با سابقه، می بود این مشکل ناشناخته بودن افراد سیاستمدار برطرف می شد  و به سابقه و مرام حزب، رأی داده می شد.ولی فقدان حزب از یک طرف و لزوم فعالیت سیاسی برای رأی دهنده و رأی گیرنده و کاندیدا موضوعی است که جامعه ما با آن درگیر است و در کنار وضعیتی که سیاست همه چیز است، چنین مشکلی را چگونه می توان برطرف کرد؟


نکته بعدی در مورد وضعیت کرسی های قدرت است؛ چه کرسی های  انتخابی و چه انتصابی ها.این کرسی ها یا میزهای قدرت در وضعیتی قرار دارند که بخاطر فقدان وزنه های موازنه در موقعیت مطلوبی قرار ندارند. چرا؟


موقعیت مطلوب با استفاده از این عبارت مولی علی(ع) (من تساوی یوماه فهو مغبون:یعنی هر کس دو روز آن شبیه هم باشد، زیان دیده است) مطرح می شود. به این صورت که بدست گیری قدرت امری فردی است اما پیشبرد آن هم می تواند فردی باشد و هم گروهی.مسلم است که به صورت فردی هم می توان مدیریت کرد و کار را پیش برد اما در شرایطی که جوامع روزبروز در حال پیچیده شدن هستند پیشبردهای گروهی(تصمیم هایی که برگرفته از نظرات جمع باشد) به مراتب موفق تر از تصمیمات فردی است.(این موضوعی بدیهی است اما تحقق آن مقوله علمی و روشی است)همچنین از آنجا که گروه می تواند فهم های متفاوت داشته باشند وزن فکری این گروه از اهمیت بالایی در ارائه تصمیم های مناسب برخوردار است.شاید در مواقعی گروهی فکری در کنار فرد تصمیم گیر باشد اما نتواند از فکر آنها به نحو مناسب بهره بگیرد.


گفته می شود یکی از ویژگی های جوامع پیشرفته «انفکاک ساختاری» است.این اصطلاح به زبان ساده یعنی شکل گیری بخش های جدید، متناسب با نیاز که البته با عطف توجه به بحث تقسیم کار شکل می گیرد.جامعه ای که در آن تقسیم کار به نحو مناسب انجام شود هر کس در هر موقعیتی که باشد در بهبود کار، موثر و مفید خواهد بود .البته نکته مهم در بحث تقسیم کار، 1- نحوه مدیریت و2- فهم موقعیت ساختاری برای افراد درگیر در کار است و الا اگر این دو مقوله نباشد یک نفر جای یک سازمان پر تشکیلات و نفر کار می کند و کار وی (در عمل) به عنوان کار یک سازمان (در ظاهر) معرفی می شود.


بحث موقعیت مطلوب با موازنه قوا و قدرت در صورتی محقق می شود که همه ظرفیت های قدرت و همه ذی نفعان قدرت سیاسی در بحث موازنه مشارکت داشته باشند. بحث موازنه به معنای جدال و مخاصمه و درگیری با قدرت یا شکل گیری دعواهایی بر سر منافع گروهی و شخصی نیست که البته از آسیب های احتمالی در موازنه قدرت، شکل گیری چنین جمعیت هایی با چنین اهدافی هم می تواند باشد اما مقوله موازنه قدرت بحثی مفصل تر از یک جمعیت و یک گروه است؛ بحثی است که به همه مردم مربوط می شود؛رسانه ها، گروه ها و افراد سیاسی و غیر سیاسی وهمه جمعیت ها از هر صنف در معرض تعامل خواسته و ناخواسته با سیاست هستند.در این میان، اگر مشکل تعاملی  هم وجود دارد باید برطرف شود و الا در حد اجمال خواهیم ماند و به تفصیل نخواهیم رسید. بعدا در مورد حد اجمالی و حد تفصیلی فعالیت ها در حوزه سیاست درایران امروز صحبت خواهم کرد.

به اشتراک بگذارید:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
* متن نظر:
  

آخرین اخبار

عدالت به شیوه عمر و عثمان؟!

مجلسی ها خودشان را بیمه جهنم کردند

مهدی خرم دل