كد مطلب: 2191
تاريخ انتشار: 18 بهمن 1390 ساعت 18:11

پرسش این بچه ها از میلیاردهای نوکیسه: پدر و مادرم کو؟!

یک هفته از یک آگهی گذشت؛ آگهی ای که به هیچ عنوان شکل و محتوایش شبیه دیگر نوشتارهایی که برای آگهی، چنین نامی به آنها تلقی می شود، نبود. شاید نزدیک ترین و یا شاید تنها شکل نزدیک به این آگهی، آگهی مرگ باشد. مرگ چه؟ مرگ باورهایمان و یا خوشبینانه تر بگوییم، سکته ناقص باورهایمان

در میان هیاهوی پرحرارت جریان های سیاسی بر سر انتخابات مجلس شورای اسلامی و اختلافات  دسته جات سیاسی که همیشه وجود داشته و همواره نیز پایدار خواهد ماند و تنها مشمول تغییر رنگ و آهنگ می شود، آنچه ذوب می شود و گاه برجسته نمی ماند که مورد توجه قرار گیرد، درد مردم است؛ دردی که برخی اوقات نشانه هایش، دل سنگ را آب می سازد، اما از فرزندان همیشه درگیر آدم، ندایی از سر افسوس و نه حتی کوششی برای بهبود، بر نمی خیزد.

 

به گزارش سرویس اجتماعی «بازتاب»؛ یک هفته از یک آگهی گذشت؛ آگهی ای که به هیچ عنوان شکل و محتوایش شبیه دیگر نوشتارهایی که برای آگهی، چنین نامی به آنها تلقی می شود، نبود. شاید نزدیک ترین و یا شاید تنها شکل نزدیک به این آگهی، آگهی مرگ باشد. مرگ چه؟ مرگ باورهایمان و یا خوشبینانه تر بگوییم، سکته ناقص باورهایمان. این آگهی کودکانی را در خود جای داده بود که با هزار زبان سخن می گفتند و در مقام شکایت می آمدند از وضعشان و دریغا که نه چشم بینانی بود که چهره این معترضین را ببیند و نه گوش شنوایی بود که فریاد دلشکن این تازه نفسان ماراتن زندگی را بشنود و اندکی از روزمرگی دورمان سازد.


ماجرا چندان پیچیده نیست؛ اما انگار می رود تا اتفاقی که باید سالی یک بار و آن هم از سر بی مسئولیتی رخ دهد، وسیع و خدای ناکرده فراگیر شود. ماجرا درباره آگهی ای است که نیم تای زیری صفحه 20 روزنامه اطلاعات دوشنبه پیشین مورخ 12 بهمن 1390 منتشر شد. صاحب آگهی که شیرخوارگاه حضرت رقیه(س) واقع در محدوده جنوب یاخچی آباد خیابان آموزگار  بود، از کسانی که خانواده نوزادان و کودکان معرفی شده را می شناسند، خواسته بود ظرف مدت ده روز با شیرخوارگاه تماس حاصل نمایند و در نهایت 20 کودک و نوزاد به همراه یک جفت دو قلوی نوزاد در تارک کاغذ کاهی روزنامه نقش بسته بودند.

 

 

به هر حال این اتفاق جدیدی نیست و همواره کودکانی بوده اند که از کفیلان خونی لایق بی بهره مانده اند و در سر راه رها شده اند. اما دردآور این است که اکثر این کودکان در سال های 89 و 90 در پایتخت رها شده اند. دوقلوها در بیمارستان امام سجاد، دیگری در بیمارستان میلاد، دیگری در مسجد امام زمان ورامین، دیگری در ترمینال جنوب، دیگری در حرم عبدالعظیم، آن یکی در حوزه استحفاظی کلانتری 117 جوادیه و... .

 

اگر خودمان را به آن راه نزنیم، رها شدن ها در پایین شهر و به طور خاص حجمش در این زمین محدود، علاوه بر بی مسئولیتی، بوی فقر می دهد و این فقر و آه مردمی که زیر بارش کمر خم نمی کنند، چه ها نکرده و چه ها که نمی کند و وای به روزی که اینها گریبان میلیاردهای نوکیسه را بگیرند و بپرسند: «پدر و مادرم، کو؟!»

 

این درد فقر است که یک زن حاضر می شود پاره تنش را رها سازد، چرا که خودش می تواند گرسنگی بکشد و هر روز یک وعده غذا بخورد. اما نمی تواند به خردسال و پیش از آن، به نوزادش بگوید، نخور. برخی از این ها شاید تصور می کنند چاره ای ندارند جز آنکه دزدی کنند و زندگی خانواده اش را تامین نمایند یا کودک را رها کنند تا اگر در دامان دیگری زندگی می کند، حداقل با شکم سیر سر به بالین بگذارد و تا روی پایش می ایستد، شب ها احساسی را نداشته باشد که پدر و مادرش دارند. شاید قضاوت درباره این پدر و مادر ها دشوار باشد. اما اثر عمل ایشان برای یک جامعه اسلامی، حکم چراغ قرمز را دارد که عبور از آن تصادف و تصادم های بزرگ را به همراه خواهد داشت و اگر این وضعیت ادامه داشته باشد، فقر گریبان گیر بسیاری خواهد شد.

 

بیش از همه اما گریبان میلیاردرهای نوکیسه و آقازاده های میلیاردر و پیرمیلیاردهای طماع و بی توجه به فقرا را خواهند گرفت و ایشان باید منتظر باشند تا اگر روزی اتفاقی افتاد، به خانه هایشان توسط همین فقرا حمله نشود و مورد غارت قرار نگیرد. این اتفاق اصلاً عجیب نیست که رحمت اللعالمین (ص) می فرماید: «کاد الفقر ان یکون کفراً / فقر نزدیک است به کفر منجر شود» و ابوذر صحابی همان رسول خدا (ص) که حتی در راه رفتن حضرت محمد(ص) دقیقاً گام در جای پای رسول می گذاشت، می گوید: «در عجبم از مردی که در خانه اش نان برای خوردن ندارد و با شمشیر آخته به سوی مردم حمله ور نمی شود.» و اینها هشدارهایی است برای میلیاردرهای تومانی امروز و دینارداران دیروز تا در زمانه ای که غرب نیز مشابه «خمس و زکات» را تحت عنوان «مسئولیت اجتماعی» مطالبه می کند، با پرداخت مالیات خودشان را مبری از هر تکلیفی ندانند.

 

بی شک همان گونه علی (ع) متذکر می شود «هیچ کجا کاخی بالا نمی رود مگر آنکه عده ای به سبب آن به کوخ نشینی گرفتار آمده اند»، به تعبیر امروزی اش، هیچ شخصی "یک شبه" میلیاردر نمی شود، مگر اینکه عده ای از ورود کالاهای کم قیمت و بی کیفیت چینی بی کار شده باشند و معدود نیز غیرتشان اجازه ندهد به اهل بیتشان «ندارم» را با شرمندگی بگویند و سرنوشت مشابه کارگری را برگزینند که چندی پیش در لیست اخراج یک کارخانه قرار گرفت و همان جا دست به عمل ضددینی خودکشی زد. کاش کیسه داران در این زمان نیز بودند که نیمه شب خرما و نان به خانه مردم می بردند و اگر در شهرستان ها گرسنه داریم، حداقل در تهران که قلب یک کشور اسلامی است، به تقلید از حکومت مولایمان، کسی گرسنه و برهنه سر بالین نمی گذاشت؛ ای کاش و صد افسوس ... .

به اشتراک بگذارید:

نظرات (20)
 دلم بد جور شکست!
خدا عواقب امور ما رو ختم به خیر کنه!
شناسه: 10880
بدون نام
18 بهمن 1390 ساعت 18:50
0
91
 من خودم استرس وضعیت دلار رو دارم؛ به جیگرم کارد کشیدی؛ خدای من چه کودکان معصومی ، اگر تمکن مالی داشتم همه را مثل خودم به سطح دکترا می رسوندم
شناسه: 10883
بدون نام
18 بهمن 1390 ساعت 18:56
10
48
 ...: هیچ کس گرسنه نمی خوابد
شناسه: 10891
aaaaa
18 بهمن 1390 ساعت 19:26
4
28
 میدونید مادر این بچه ها بخاطر فقر این بچه ها رو رها کرده چی میکشن؟...
شناسه: 10894
شفیعی
18 بهمن 1390 ساعت 19:30
2
58
 داداش دعا کن و اگر نه با این اشفته بازاری که دستپخت.... هست سال بعد معلوم نیست چه بر سر ملت بیاید
شناسه: 10909
بدون نام
18 بهمن 1390 ساعت 20:10
1
23
 خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
شناسه: 10910
بدون نام
18 بهمن 1390 ساعت 20:11
1
17
 احتمالاً اینها به امید یک میلون تومن به دنیا اومده بودند که وقتی منتفی شد دلیلی برای نگه داری ازشون وجود نداشت! خدا عاقبت ما رو به خیر کنه. چقدر سنگدل شدیم
شناسه: 10913
بدون نام
18 بهمن 1390 ساعت 20:15
1
28
 10883
کامنتت خیلی ناامیدکننده بود، اگر واقعا مدرک دکترا داری پس احتمالا سواد نداری چون سواد با تواضع همراهه در حالیکه شما در جاییکه حتی کسی اسمتم نمی دونه می خوای پز مدرکتو بدی.
جالبه همه ما میگیم خدایا اگه من فلان بودم فلان می کردم، اگه میلیاردر بودم همه رو ساپورت می کردم و فلان و بهمان. نمی گم اگه یه ذره وضعمون خوب بشه دیگه خدارم بنده نیستم نه اینو نمی گم اما آیا نسبت به وضع همین الآنمون چقدر کمک می کنیم، آیا الان که وضعمون میرسه یه هزار تومنی ناقابل، که ارزشش نسبت به دوماه قبل یک سوم شده، کمک کنیم.
البته روی سخنم با خودمه، می دونم که مشکل از خودمه
خدا رحمتت کنه تولستویو، همه منتظریم شرایط ایده آل پیش بیاد تا ایده آل رفتار کنیم، اما هیچ کس سعی نمیکنه در شرایط لجن امروزی، یک سوم ایده آل رفتار کنه
شناسه: 10938
بدون نام
18 بهمن 1390 ساعت 21:35
3
34
 هر وقت ماشین‌های چند صد میلیونی نوکیسه‌ها را می‌بینیم باید بگوییم «کجا می‌روید؟»
شناسه: 10939
بدون نام
18 بهمن 1390 ساعت 21:43
2
20
 عزیزم حالا به سطح دکتری رسیدن چه حسنی داره؟؟ من خودم یه دکتری بیکار و بی امید به آینده ام و کلی از جوونارو میشناسم که کثل خودم در سطح دکتری گیر کردن و موندن!! چاره ای برا ما سراغ داری؟/
شناسه: 10946
بدون نام
18 بهمن 1390 ساعت 22:15
1
21
 این ها را به ان ها یی بگویی که پولشان صرف ساختن خانه در...وافغانستان می کنند
شناسه: 10956
دل رحم
18 بهمن 1390 ساعت 22:38
2
24
 حالا اصل مطلب را رها کردید و گیر دادید به مدرک دکترای اون اقا دقیقا مثل همیشه و همه موارد دیگه که اصل رو رها و به فرع و حاشیه می پردازیم..
شناسه: 10991
امیر
18 بهمن 1390 ساعت 23:35
1
12
 کامنت رو یا تایید نکن یا کامل تایید کن
شناسه: 10999
شفیعی
19 بهمن 1390 ساعت 00:10
3
7
 من فکر کنم یک ذره احساسی با این مسئله بر خورد کردیم هر چند مسئله کامل احساسی هم هست اما همه شما می دانید در علوم اجتماعی می بایست بر اساس امار و منطق عمل کرد در این مورد گزارش نگفته که در سال 86 یا 85 و... چند بچه سر راهی وجود داشته و چه تغییری با سال 89 و 90 کرده است در ضمن این تعداد بچه را با بچه های سر راهی کشوری مثل نروژ ، هلند جهان اولها و کشور ترکیه ، مالزی و... باید بررسی میکرد تا یک گزارش کامل می شد . نفس عمل زشت و ناپسند است اما یک واقعیت اجتناب پذیر می باشد شاید در جامعه ما الان علتش فقر باشه اما اگر فقیر نبودیم بازم وجود داشت مثل فرزند ناخواسته و...اون دوستمون 10938 درست می گه الان در این شرایط چه می تونیم بکنیم .فکر می کنم باید قوانین را درست کرد و همچنین سازمانهای خصوصی (NGO) راه اندازی کرد که بدون پرس و جو و کندوکاو این بچه ها را نگه دارندو مادران و پدرانشان را کمک و راهنمایی کنند تا به شرایط نگهداری این بچه ها برگردند نه مثل این موسسه یک کار پلیسی کنند تا یارو کلا از اجتماع انداخته شود بیرون ....
شناسه: 11042
فریاد
19 بهمن 1390 ساعت 08:59
2
7
 بابا بازم که فیلتر شدی! ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه
شناسه: 11049
بدون نام
19 بهمن 1390 ساعت 09:23
3
0
 باز هم که فیلتر شدید!
شناسه: 11059
بدون نام
19 بهمن 1390 ساعت 10:17
4
0
 فیلتر شدید که !
شناسه: 11069
بدون نام
19 بهمن 1390 ساعت 11:16
3
1
 فیلتر شدنتون رو تبریک می گم
شناسه: 11080
بدون نام
19 بهمن 1390 ساعت 11:47
3
1
 خیلی سنگین نوشتی ... گریه ام گرفت

ایران کشوری که بزرگ ترین ذخایر گازی جهان را دارا می باشد
ایران کشوری که چهارمین ذخایر نفت جهان را دارا میباشد
ایران کشوری که منابع معدنی و انرژی بسیار بسیار زیادی را دارا میباشد
ایران کشوریست چهار فصل با بهترین شرایط مزارع کشاورزی و باغ های پر محصول و ...
و اما در عین حال...
ایران کشوریست با مردمانی زیر خط فقر که از گرسنگی مجبور به رها کردن فرزندانشان میشوند

اگر به زعم آقایان عدالت این چنین است! که هزار سال دیگر عدالت نخواسته ایم...
شناسه: 11082
Ali.MT
19 بهمن 1390 ساعت 12:01
1
24
 خوبه که این بچه ها از مسئولین نمی پرسن پدر و مادرم کو! فقط از میلیاردر ها می پرسن!
شناسه: 11203
بدون نام
20 بهمن 1390 ساعت 04:12
0
11
ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
* متن نظر:
  

آخرین اخبار

عدالت به شیوه عمر و عثمان؟!

مجلسی ها خودشان را بیمه جهنم کردند

مهدی خرم دل