یک هفته از یک آگهی گذشت؛ آگهی ای که به هیچ عنوان شکل و محتوایش شبیه دیگر نوشتارهایی که برای آگهی، چنین نامی به آنها تلقی می شود، نبود. شاید نزدیک ترین و یا شاید تنها شکل نزدیک به این آگهی، آگهی مرگ باشد. مرگ چه؟ مرگ باورهایمان و یا خوشبینانه تر بگوییم، سکته ناقص باورهایمان
در میان هیاهوی پرحرارت جریان های سیاسی بر سر انتخابات مجلس شورای اسلامی و اختلافات دسته جات سیاسی که همیشه وجود داشته و همواره نیز پایدار خواهد ماند و تنها مشمول تغییر رنگ و آهنگ می شود، آنچه ذوب می شود و گاه برجسته نمی ماند که مورد توجه قرار گیرد، درد مردم است؛ دردی که برخی اوقات نشانه هایش، دل سنگ را آب می سازد، اما از فرزندان همیشه درگیر آدم، ندایی از سر افسوس و نه حتی کوششی برای بهبود، بر نمی خیزد.
به گزارش سرویس اجتماعی «بازتاب»؛ یک هفته از یک آگهی گذشت؛ آگهی ای که به هیچ عنوان شکل و محتوایش شبیه دیگر نوشتارهایی که برای آگهی، چنین نامی به آنها تلقی می شود، نبود. شاید نزدیک ترین و یا شاید تنها شکل نزدیک به این آگهی، آگهی مرگ باشد. مرگ چه؟ مرگ باورهایمان و یا خوشبینانه تر بگوییم، سکته ناقص باورهایمان. این آگهی کودکانی را در خود جای داده بود که با هزار زبان سخن می گفتند و در مقام شکایت می آمدند از وضعشان و دریغا که نه چشم بینانی بود که چهره این معترضین را ببیند و نه گوش شنوایی بود که فریاد دلشکن این تازه نفسان ماراتن زندگی را بشنود و اندکی از روزمرگی دورمان سازد.
ماجرا چندان پیچیده نیست؛ اما انگار می رود تا اتفاقی که باید سالی یک بار و آن هم از سر بی مسئولیتی رخ دهد، وسیع و خدای ناکرده فراگیر شود. ماجرا درباره آگهی ای است که نیم تای زیری صفحه 20 روزنامه اطلاعات دوشنبه پیشین مورخ 12 بهمن 1390 منتشر شد. صاحب آگهی که شیرخوارگاه حضرت رقیه(س) واقع در محدوده جنوب یاخچی آباد خیابان آموزگار بود، از کسانی که خانواده نوزادان و کودکان معرفی شده را می شناسند، خواسته بود ظرف مدت ده روز با شیرخوارگاه تماس حاصل نمایند و در نهایت 20 کودک و نوزاد به همراه یک جفت دو قلوی نوزاد در تارک کاغذ کاهی روزنامه نقش بسته بودند.
.jpg)
به هر حال این اتفاق جدیدی نیست و همواره کودکانی بوده اند که از کفیلان خونی لایق بی بهره مانده اند و در سر راه رها شده اند. اما دردآور این است که اکثر این کودکان در سال های 89 و 90 در پایتخت رها شده اند. دوقلوها در بیمارستان امام سجاد، دیگری در بیمارستان میلاد، دیگری در مسجد امام زمان ورامین، دیگری در ترمینال جنوب، دیگری در حرم عبدالعظیم، آن یکی در حوزه استحفاظی کلانتری 117 جوادیه و... .
اگر خودمان را به آن راه نزنیم، رها شدن ها در پایین شهر و به طور خاص حجمش در این زمین محدود، علاوه بر بی مسئولیتی، بوی فقر می دهد و این فقر و آه مردمی که زیر بارش کمر خم نمی کنند، چه ها نکرده و چه ها که نمی کند و وای به روزی که اینها گریبان میلیاردهای نوکیسه را بگیرند و بپرسند: «پدر و مادرم، کو؟!»
این درد فقر است که یک زن حاضر می شود پاره تنش را رها سازد، چرا که خودش می تواند گرسنگی بکشد و هر روز یک وعده غذا بخورد. اما نمی تواند به خردسال و پیش از آن، به نوزادش بگوید، نخور. برخی از این ها شاید تصور می کنند چاره ای ندارند جز آنکه دزدی کنند و زندگی خانواده اش را تامین نمایند یا کودک را رها کنند تا اگر در دامان دیگری زندگی می کند، حداقل با شکم سیر سر به بالین بگذارد و تا روی پایش می ایستد، شب ها احساسی را نداشته باشد که پدر و مادرش دارند. شاید قضاوت درباره این پدر و مادر ها دشوار باشد. اما اثر عمل ایشان برای یک جامعه اسلامی، حکم چراغ قرمز را دارد که عبور از آن تصادف و تصادم های بزرگ را به همراه خواهد داشت و اگر این وضعیت ادامه داشته باشد، فقر گریبان گیر بسیاری خواهد شد.
بیش از همه اما گریبان میلیاردرهای نوکیسه و آقازاده های میلیاردر و پیرمیلیاردهای طماع و بی توجه به فقرا را خواهند گرفت و ایشان باید منتظر باشند تا اگر روزی اتفاقی افتاد، به خانه هایشان توسط همین فقرا حمله نشود و مورد غارت قرار نگیرد. این اتفاق اصلاً عجیب نیست که رحمت اللعالمین (ص) می فرماید: «کاد الفقر ان یکون کفراً / فقر نزدیک است به کفر منجر شود» و ابوذر صحابی همان رسول خدا (ص) که حتی در راه رفتن حضرت محمد(ص) دقیقاً گام در جای پای رسول می گذاشت، می گوید: «در عجبم از مردی که در خانه اش نان برای خوردن ندارد و با شمشیر آخته به سوی مردم حمله ور نمی شود.» و اینها هشدارهایی است برای میلیاردرهای تومانی امروز و دینارداران دیروز تا در زمانه ای که غرب نیز مشابه «خمس و زکات» را تحت عنوان «مسئولیت اجتماعی» مطالبه می کند، با پرداخت مالیات خودشان را مبری از هر تکلیفی ندانند.
بی شک همان گونه علی (ع) متذکر می شود «هیچ کجا کاخی بالا نمی رود مگر آنکه عده ای به سبب آن به کوخ نشینی گرفتار آمده اند»، به تعبیر امروزی اش، هیچ شخصی "یک شبه" میلیاردر نمی شود، مگر اینکه عده ای از ورود کالاهای کم قیمت و بی کیفیت چینی بی کار شده باشند و معدود نیز غیرتشان اجازه ندهد به اهل بیتشان «ندارم» را با شرمندگی بگویند و سرنوشت مشابه کارگری را برگزینند که چندی پیش در لیست اخراج یک کارخانه قرار گرفت و همان جا دست به عمل ضددینی خودکشی زد. کاش کیسه داران در این زمان نیز بودند که نیمه شب خرما و نان به خانه مردم می بردند و اگر در شهرستان ها گرسنه داریم، حداقل در تهران که قلب یک کشور اسلامی است، به تقلید از حکومت مولایمان، کسی گرسنه و برهنه سر بالین نمی گذاشت؛ ای کاش و صد افسوس ... .