كد مطلب: 1234
تاريخ انتشار: 5 بهمن 1390 ساعت 10:08

بیاد احمد سیاف زاده

برای او که نام نخواست

سالها بود احمد را از نزدیک ندیده بودم.دیروزکه با سردارعلایی به بهشت زهرا رفتیم پس ازاینکه با چشمانی اشکباراو را به دل خاک در قطعه 45 بهشت زهرای تهران سپردیم، ازدوستانش پرسیدم...

*دکتر غلامعلی رجایی

دیروز سه شنبه به رغم کسالت پس از سفر که هنوز ول کن من نیست به تشییع جنازه برادررزمنده ام،سردارحاج احمد سیاف زاده رفتم.

حاج احمد از بر و بچه های قدیم انقلاب و ازکادرهای اولیه سپاه اهواز بود.

تشییع احمد درمسجد حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه – مسجدخوزستانیها که درکنار پارک ساعی واقع است- برگزارشد.

تقریبا همه بر و بچه های قرارگاه کربلا وخاتم به تشییع احمد آمده بودند.

قبل ازاینکه جنازه احمد برای آخرین بار به جمع دوستانش درمسجد بیاید ،مهندس دریادارعلی شمخانی درسخنانی اثرگذارگفت: کوس رحیل در بر و بچه های جنگ زده شده است و از صاحب سبک بودن احمد در راه اندازی گشتیهای رزمی اطلاعاتی درابتدای جنگ سخن گفت.

مرحوم پدراحمد رامی شناختم . دوچرخه ای داشت که با آن به سر کار می رفت و بنایی می کرد.صوت بسیارخوشی هم داشت. احمد و برادرش حاج سعید هم از این نعمت بی بهره نبوده و نیستند.

پدر احمد با زبان روزه درحالی که یگ گونی کاه را به ترک دوچرخه اش بسته و برای کار می برد زیرماشین رفت وجان داد.خدایش بیامرزد که از مردان نیک شهردوست داشتنی اهواز بود

احمد را حدود سی سال می شناختم. درسالهای نه چندان طولانی جنگ که ازآموزش و پرورش به سپاه خوزستان مامور و دراهواز ساکن شده بودم،مکررا او را می دیدم.

پس ازعملیات فتح المبین در اوائل بهار سال 1361 که جمعی از رزمندگان پیروز این عملیات غرور آفرین را به ملاقات امام درجماران برده بودم،و دربازگشت به جبهه درقم با بعضی از علما از جمله مرحوم آقای مشکینی هم دیدارهایی داشتیم بدلیل شدت احترامی که برای او قائل بودم از او خواستم قبل از سخنرانی آقای مشکینی سخنانی ایراد کند که پذیرفت.

بچه های جنگ پس از چند دسته اند. بعضی ازآنها می گویند می نویسند مصاحبه می کنند و از کارهایشان بارها و بارها می گویند و بعضی هم مثل مرحوم احمد، چنان ساکت و تودار و کم حرفند و از خود هیچ نمی گویند که هرکس آنها را ببیند بین او و یک آدم جنگ نرفته تفاوتی نمی بیند.

گمان نمی کنم حتی اقوام وهمسایه های نزدیک احمد وامثال احمد بدانند اینها در دردوران سخت اما شیرین جنگ برای حفظ این آب وخاک چه زحماتی کشیده اند.

احمد از نخستین شبیخونهای بچه های سپاه اهواز در جنگ حاضر بود. و بارها مجروح شد. دیروزآقای شمخانی می گفت کالکهای عملیاتی اول جنگ، اکثرا به خط احمد است.

دیروز که از فرزندارشدش محمدجواد نحوه فوت احمد را پرسیدم گفت: پدرم مجروح شیمیایی عملیات والفجر 8 فتح فاو بود و بدلیل همین مجروحیت ریه هایش مشکل داشت و دچارتنگی نفس می شد می گفت درخانه نشسته بودیم که ناگهان ایست قلبی کرد وچند دقیقه بیشترطول نکشید که درآغوش من جان داد .

 دیروز که درکنارقبرخالی اش منتظرآمدن جسد بودیم ،سید نورمی گفت: اینقدراحمد راحت جان داده که تا جناب عزراییل به سراغش آمده و به اوگفته بلند شو برویم، بلند شده و بدون هیچ جان کندنی با او رفته است.

احمد از کسانی بود که حریف نفس خود شده بود.

وی به رغم آن همه سابقه مسولیتی درجنگ، که مسول عملیات سپاههای اهواز وخوزستان ومعاون طرح وعملیات قرارگاه کربلا بود همیشه در سایه ماند .خیلی کم از خودش گفت.اگر نگویم هیچ از خودش نگفت.

اهل مصاحبه نبود. نه با رسانه ای مصاحبه ای کرد نه به برنامه ای در باره جنگ به رادیو و تلویزیون رفت و نه دستی به قلم برد

. بسیار فروتن بود . دراین یکی دوسال اخیر، با اینکه  فرمانده دانشکده دافوس سپاه بود گمنام در کسوت یکی از راویان جنگ، گروههای راهیان نور را که به جنوب می رفتند همراهی می کرد. و برایشان از جنگ می کفت

احمد مثل همه بچه های رزمنده ،جوانی اش را دربیابانهای جنوب جا گذاشت و بدون هیچ چمداشتی بهترین دوران عمرش را با خدا معامله کرد.

سالها بود احمد را از نزدیک ندیده بودم.دیروزکه با سردارعلایی به بهشت زهرا رفتیم پس ازاینکه با چشمانی اشکباراو را به دل خاک در قطعه 45 بهشت زهرای تهران سپردیم، ازدوستانش پرسیدم:احمد خاطرات بی شمارش را از جنگ گفته است ؟اظهار بی اطلاعی کردند.

خدا کند تاریخ را ازخاطراتش بی بهره نکرده باشد.

یاد روزهای خوش جبهه های جنوب بخیر.

طلبی ازکسی نداشتیم به امام و مردم بدهکاربودیم وهر لحظه آماده رفتن.اکنون این حس و حالها بسختی بدست می آید.

برخی ازما،خودمان را از دست داده ایم و برای اینکه چند روزدیگردراین دنیا بیشترو بهترزندگی کنیم ومال ومنالی برای فرزندانمان به ارث بگذاریم که نمی دانیم با آن چه خواهند کرد ، راه و رسم آزادگی راکه به همه ما نشان می دادیم از یاد برده ایم. بقول مرحوم حاج میرزااسماعیل دولابی ، آن عارف بزرگ و قدرناشناخته،رفتیم دنیا رابگیریم دنیا ما راگرفت!

 ما که اهل کوتاه آمدن نبودیم این همه کوتاه می آئیم.فقط و فقط برای اینکه بمانیم و موقعیتمان را ازدست ندهیم.

خیلی ها ازمسجد برای دفن احمد به بهشت زهرا آمدند.نمازش را در کنارقبر خواندیم.موقع دفن تربتی را که درسفراخیرم از کربلا آورده بودم به برادرش که درقبرمنتظرسرازیرکردن جسد برای دفن بود، دادم تا با احمد درقبربگذارد و قبرش نورانی ترباشد.

دیروز که در دفن احمد کمک کردم تا جنازه اش را بدرون قبر سرازیر کنند زیر لب دعا کردم در این لحظه سخت برای همه خدا به او ترحم کند واو راغریق آرامشی فرماید.

احمد هم رفت و ما ماندیم؟ نمی دانم شاید احمد مانده باشد و بعضی ازما خیلی وقت است رفته باشیم.

مهم خوب ماندن وخوب رفتن و برعهدی که با خدا ومردم بسته ایم، استوارماندن است.

احمد اینک مهمان خاک است. بی شک دیشب خانواده ا ش بدون او شب سختی را گذرانده اند وازمن جزاین ادای دین برنیامد.

احمدماند وعملش و برای او کاری نمی توانم بکنم جزاینکه از دوستان عزیز برای شادی روح او طلب صلوات و فاتحه ای داشته باشم.

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
* متن نظر:
  

آخرین اخبار

تاملی برمواضع مجلسی سابق و دولتی فعلی

"ببخشید حاج آقا، امروز نرخ نون چنده؟"

هشدار درباره خزان زودرس در صنعت نوپای خودروسازی

چگونه با سوء مدیریت تولیدکنندگان را ورشکست می کنیم!